چورس روستای تاریخی و گردشگری
دست در دست هم دهیم به مهر میهن خویش راکنیم آباد

مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 4 مهر 1398
سلام دوستان،مفاخرچورس،در بالای صفحه اول ثابت خواهدبود.جهت استفاده مطالب دیگر مدنظر داشته باشید.
استاد بزرگوار جناب آقای رشید اصلان آبادی رییس اداره فرهنگ ماکوو از اولین معلمان چورس ویکی از بانیان ساخت مسجد جامع چورس و پدر خانواده ای که همه فرزندانشان از مفاخرچورسند.
1-آقای مهندس حمید جعفری از خیرین ساکن تهران درآبادانی چورس،مشاورعالی بیمه ای، معاون وزیر صنایع،معدن،مشاورعالی کمسیون اجتماعی مجلس شورای اسلامی،صاحب امتیازوسهامدارعمده بزرگترین شرکت های خدمات بیمه ای در ایران و........
2-آقای حاج حمید اشرفی از خیرین بزرگ ساکن خوی در آبادانی چورس وسابقه 19سال عضواتاق بازرگانی
لطفابقیه اسامی رادرادامه مطلب مشاهده فرمایید.



ادامه مطلب
ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 4 مهر 1398

روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد که باید پول زیادی را که از یک پیرمرد قرض گرفته بود، پس می داد.


کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند. وقتی پیرمرد طمعکار متوجه شد کشاورز نمی تواند پول او را پس بدهد، پیشهاد یک معامله کرد و گفت اگر با دختر کشاورز ازدواج کند بدهی او را می بخشد، و دخترش از شنیدن این حرف به وحشت افتاد و پیرمرد کلاه بردار برای اینکه حسن نیت خود را نشان بدهد گفت: ...

 اصلا یک کاری می کنیم، من یک سنگریزه سفید و یک سنگریزه سیاه در کیسه ای خالی می اندازم، دختر تو باید با چشمان بسته یکی از این دو را بیرون بیاورد. اگر سنگریزه سیاه را بیرون آورد باید همسر من بشود و بدهی بخشیده می شود و اگر سنگریزه سفید را بیرون آورد لازم نیست که با من ازدواج کند و بدهی نیز بخشیده می شود، اما اگر او حاضر به انجام این کار نشود باید پدر به زندان برود.

این گفت و گو در جلوی خانه کشاورز انجام شد و زمین آنجا پر از سنگریزه بود. در همین حین پیرمرد خم شد و دو سنگریزه برداشت. دختر که چشمان تیزبینی داشت متوجه شد او دو سنگریزه سیاه از زمین برداشت و داخل کیسه انداخت. ولی چیزی نگفت!

سپس پیرمرد از دخترک خواست که یکی از آنها را از کیسه بیرون بیاورد.


دخترک دست خود را به داخل کیسه برد و یکی از آن دو سنگریزه را برداشت و به سرعت و با ناشی بازی، بدون اینکه سنگریزه دیده بشود، وانمود کرد که از دستش لغزیده و به زمین افتاده. پیدا کردن آن سنگریزه در بین انبوه سنگریزه های دیگر غیر ممکن بود.

در همین لحظه دخترک گفت: آه چقدر من دست و پا چلفتی هستم! اما مهم نیست. اگر سنگریزه ای را که داخل کیسه است دربیاوریم معلوم می شود سنگریزه ای که از دست من افتاد چه رنگی بوده است....

و چون سنگریزه ای که در کیسه بود سیاه بود، پس باید طبق قرار، آن سنگریزه سفید باشد. آن پیرمرد هم نتوانست به حیله گری خود اعتراف کند و شرطی را که گذاشته بود به اجبار پذیرفت و دختر نیز تظاهر کرد که از این نتیجه حیرت کرده است.



ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 3 مهر 1398
http://ths.parsijoo.ir/ImageThumbnail?id=aHR0cDovL3V1cGxvYWQuaXIvZmlsZXMvMmltb19waG90b18yMDE2LTExLTA2XzIyLTMxLTQzLmpwZy8=&image-core=cGFyc2lqb29pbWFnZXNlcnZlcg==60cGFyc2lqb29pbWFnZXNlcnZpY2U=18

ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : سه شنبه 2 مهر 1398

اسمش علی بود .جانباز شیمیایی 8 سال دفاع مقدس .

 دیروز مراسم سومین روزشهادت او را برگزار کردند.

26 سال قبل من و علی در مدرسه ابتدایی علوی درس می خواندیم.
شیطان بودیم و شلوغ . گاهی اوقات برای در آوردن لج ناظم
مدرسه موقع نماز  بدون مسح پا وضو می گرفتیم.
سه سال قبل که  دانش آموختگان سال های قبل  دورهم جمع شده بودند، علی باز هم بدون مسح پا وضوگرفت . پاهای سردار شهید آذری قبل از خودش وارد بهشت شده بودند


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی

به گزارش روابط عمومی فرمانداری چایپاره سومین جلسه انجمن کتابخانه های شهرستان چایپاره به ریاست محمدی ایروانلو فرماندار واعضای انجمن به منظور بررسی ورفع مشکلات حوزه کتابخانه ای شهرستان در محل کتابخانه عمومی شهید مفتح برگزار شد.

بنا به این گزارش محمدی ایروانلو فرماندار ضمن تقدیر از فعالیت های انجمن در راستای فرهنگ کتابخوانی گفت ؛ ترویج ونهادینه کردن فرهنگ کتابخوانی در بین آحاد مردم؛باید در اولویت اهداف انجمن باشد.

دکتر محمدی درادامه با اشاره به نقش کتابخوانه های عمومی به عنوان رکن اصلی فرهنگ جامعه ؛ گفت با کاهش موانع و مشکلات می توان در راستای دستیابی به اهداف کتابخانه های عمومی و ارتقاء سرانه مطالعه شهروندان به عنوان ابزاری قدرتمند بهره  برد.

از جمله مباحث مطرح شده در این جلسه

ترویج فرهنگ کتاب و کتاب خوانی در مدارس باهمکاری آموزش وپرورش وکتابخانه های عمومی

اجرای طرح هدیه انجمن خیرین کتابخانه ساز باهمکاری اعضای انجمن کتابخانه ها وخیرین

تعیین نرخ حق عضویت کتابخانه عمومی شهید مفتح



ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : دوشنبه 1 مهر 1398


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : دوشنبه 1 مهر 1398








ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : یکشنبه 31 شهریور 1398

پیرمردی سوار بر قطار به مسافرت می رفت

به علت بی توجهی یک لنگه کفش ورزشی وی از پنجره قطار بیرون افتاد
مسافران دیگر برای پیرمرد تاسف می خوردند
ولی پیرمرد بی درنگ ...

لنگه ی دیگر کفشش را هم بیرون انداخت
همه تعجب کردند
پیرمرد گفت که یک لنگه کفش نو برایم بی مصرف می شود ولی اگر کسی یک جفت کفش نو بیابد، چه قدر خوشحال خواهد شد



ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی





ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : شنبه 30 شهریور 1398
واریزی خیر محترم به مبلغ ۵۰ هزار تومن

جمع کمکها به کمپین تهیه نوشت افزار:
1/480/000  تومن

خرید لوازم مرحله اول:800هزار تومن
خرید لوازم مرحله دوم:  630 هزار

شماره کارت:  6063731031849947
منتظر کمکهای سبزتان برای خوشحالی دانش آموز نیازمند و خانواده اش هستیم. مارو در این راه یاری کنید




ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : شنبه 30 شهریور 1398

روزی زنی روستائی که هرگز حرف دلنشینی از همسرش نشنیده بود، بیمار شد شوهر او که راننده موتور سیکلت بود و از موتورش براى‌ حمل و نقل کالا در شهر استفاده مى‌کردبراى اولین بار همسرش را سوار موتورسیکلت خود کرد. زن با احتیاط سوار موتور شد و از دست پاچگی و خجالت نمی دانست دست هایش را کجا بگذارد که ناگهان شوهرش گفت:...

مرا بغل کن. زن پرسید: چه کار کنم؟ و وقتی متوجه حرف شوهرش شد ناگهان صورتش سرخ شد با خجالت کمر شوهرش را بغل کرد و کم کم اشک صورتش را خیس نمود. به نیمه راه رسیده بودند که زن از شوهرش خواست به خانه برگردند، شوهرش با تعجب پرسید: چرا؟ تقریبا به بیمارستان رسیده ایم. زن جواب داد: دیگر لازم نیست، بهتر شدم. سرم درد نمی کند. شوهر همسرش را به خانه رساند ولى هرگز متوجه نخواهد شد که گفتن همان جمله ى ساده ى "مرا بغل کن" چقدر احساس خوشبختى را در قلب همسرش باعث شده که در همین مسیر کوتاه، سردردش را خوب کرده است.



ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : جمعه 29 شهریور 1398
آورده‌اند که شیخ جنید بغداد به عزم سیر از شهر بغداد بیرون رفت و مریدان از عقب او شیخ احوال بهلول را پرسید. گفتند او مردی دیوانه است. گفت او را طلب کنید که مرا با او کار است. پس تفحص کردند و او را در صحرایی یافتند. شیخ پیش او رفت و در مقام حیرت مانده سلام کرد. بهلول جواب سلام او را داده پرسید چه کسی (هستی)؟ عرض کرد منم شیخ جنید بغدادی. فرمود تویی شیخ بغداد که مردم را ارشاد می‌کنی؟ عرض کرد آری. بهلول فرمود طعام چگونه میخوری؟ عرض کرد اول «بسم‌الله» می‌گویم و از پیش خود می‌خورم و لقمه کوچک برمی‌دارم، به طرف راست دهان می‌گذارم و آهسته می‌جوم و به دیگران نظر نمی‌کنم و در موقع خوردن از یاد حق غافل نمی‌شوم و هر لقمه که می‌خورم «بسم‌الله» می‌گویم و در اول و آخر دست می‌شویم.

بهلول برخاست و دامن بر شیخ فشاند و فرمود تو می‌خواهی که مرشد خلق باشی در صورتی که هنوز طعام خوردن خود را نمی‌دانی و به راه خود رفت. مریدان شیخ را گفتند: یا شیخ این مرد دیوانه است. خندید و گفت سخن راست از دیوانه باید شنید و از عقب او روان شد تا به او رسید. بهلول پرسید چه کسی؟ جواب داد شیخ بغدادی که طعام خوردن خود را نمی‌داند. بهلول فرمود آیا سخن گفتن خود را می‌دانی؟ عرض کرد آری.

 

 بهلول پرسید چگونه سخن می‌گویی؟ عرض کرد سخن به قدر می‌گویم و بی‌حساب نمی‌گویم و به قدر فهم مستمعان می‌گویم و خلق را به خدا و رسول دعوت می‌کنم و چندان سخن نمی‌گویم که مردم از من ملول شوند و دقایق علوم ظاهر و باطن را رعایت می‌کنم. پس هر چه تعلق به آداب کلام داشت بیان کرد.

بهلول گفت گذشته از طعام خوردن سخن گفتن را هم نمی‌دانی. پس برخاست و دامن بر شیخ افشاند و برفت. مریدان گفتند یا شیخ دیدی این مرد دیوانه است؟ تو از دیوانه چه توقع داری؟ جنید گفت مرا با او کار است، شما نمی‌دانید. باز به دنبال او رفت تا به او رسید. بهلول گفت از من چه می‌خواهی؟ تو که آداب طعام خوردن و سخن گفتن خود را نمی‌دانی، آیا آداب خوابیدن خود را می‌دانی؟ عرض کرد آری. بهلول فرمود چگونه می‌خوابی؟ عرض کرد چون از نماز عشا فارغ شدم داخل جامه‌ خواب می‌شوم، پس آنچه آداب خوابیدن که از حضرت رسول (علیه‌السلام) رسیده بود بیان کرد.

بهلول گفت فهمیدم که آداب خوابیدن را هم نمی‌دانی. خواست برخیزد جنید دامنش را بگرفت و گفت ای بهلول من هیچ نمی‌دانم، تو قربه‌الی‌الله مرا بیاموز.

بهلول گفت چون به نادانی خود معترف شدی تو را بیاموزم.

بدانکه اینها که تو گفتی همه فرع است و اصل در خوردن طعام آن است که لقمه حلال باید و اگر حرام را صد از اینگونه آداب به جا بیاوری فایده ندارد و سبب تاریکی دل شود. جنید گفت جزاک الله خیراً! و در سخن گفتن باید دل پاک باشد و نیت درست باشد و آن گفتن برای رضای خدای باشد و اگر برای غرضی یا مطلب دنیا باشد یا بیهوده و هرزه بود. هر عبارت که بگویی آن وبال تو باشد. پس سکوت و خاموشی بهتر و نیکوتر باشد. و در خواب کردن این‌ها که گفتی همه فرع است؛ اصل این است که در وقت خوابیدن در دل تو بغض و کینه و حسد مسلمانان نباشد



ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 28 شهریور 1398

خانمی وارد داروخانه می‏شه و به دکتر داروساز می‏گه که به سیانور احتیاج داره! داروسازه می‏گه واسه چی سیانور می‌‌خوای؟


خانمه توضیح می‏ده که لازمه شوهرش را مسموم کنه!

چشم‌های داروسازه چهارتا می شه و می‏گه: خدا رحم کنه! خانوم من نمی‌تونم به شما سیانور بدم که برید و شوهرتان را بکُشید! این بر خلاف قوانینه! من مجوز کارم را از دست خواهم داد...

هر دوی ما را زندانی خواهند کرد و دیگه بدتر از این نمی‏شه! نه خانوم، نـــه! شما حق ندارید سیانور داشته باشید و حداقل من به شما سیانور نخواهم داد.

بعد از این حرف خانمه دستش رو می‏بره داخل کیفش و از اون یه عکس می‏آره بیرون... عکسی که در اون شوهرش و زن داروسازه توی یه رستوران داشتند شام می‌خوردند. داروسازه به عکسه نگاه می کنه و می‏گه: چرا به من نگفته بودید که نسخه دارید؟!


نتیجه‌ی اخلاقی: وقتی به داروخانه می‌روید، اول نسخه‌ی خود را نشان بدهید!



ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 27 شهریور 1398

شیر نگران معشوق بود و می‏ترسید بوسیله‏ حیوانات دیگر دریده شود.

از دور مواظبش بود…
پس چشم از آهو برنداشت تا یک بار که از دور او را می نگریست،
شیری را دید که به آهو حمله کرد. فوری از جا پرید و جلو آمد.
دید ماده شیری است. چقدر زیبا بود، ...

گردنی مانند مخمل سرخ و بدنی زیبا و طناز داشت.
با خود گفت: حتما گرسنه است. همان جا ایستاد و مجذوب زیبایی ماده شیر شد.
و هرگز ندید و هرگز نفهمید که آهو خورده شد…

نتیجه اخلاقی : هیچ وقت به امید معشوقتون نباشید !! و در دنیا رو سه  چیز حساب نکنید اولی خوشگلی تون دومی معشوقتون و سومی را یادم رفت. اها اینکه تو یاد کسی بمونید وقتی لازمه .



ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 27 شهریور 1398
http://ths.parsijoo.ir/ImageThumbnail?id=aHR0cDovL2F4Z2lnLmNvbS9pbWFnZXMvMDUxNDI2NTg4MzE2OTU0MTAyMDMuanBnLw==&image-core=cGFyc2lqb29pbWFnZXNlcnZlcg==49cGFyc2lqb29pbWFnZXNlcnZpY2U=12




ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : سه شنبه 26 شهریور 1398


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : دوشنبه 25 شهریور 1398
http://ths.parsijoo.ir/ImageThumbnail?id=aHR0cDovL3V1cGxvYWQuaXIvZmlsZXMvbWppOF9waG90b18yMDE2LTEyLTI3XzE0LTA2LTA4LmpwZy8=&image-core=cGFyc2lqb29pbWFnZXNlcnZlcg==61cGFyc2lqb29pbWFnZXNlcnZpY2U=1

ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : یکشنبه 24 شهریور 1398


سرکه سیب

فوائد متعدد سرکه سیب برای سلامت پوست از درمان آکنه گرفته تا از بین بردن شوره سر و درمان آفتاب سوختگی تایید شده‌ است.

به گزارش ایسنا، همچنین افزودن یک قاشق سرکه سیب به یک سوم فنجان آب و شستشوی دهان با این ترکیب برای مدت زمان ۲۰ ثانیه به برطرف کردن بوی بد دهان کمک می‌کند. اما در این مطلب بررسی شده که مصرف این خوردنی در هنگام صبح چه فوائدی برای بدن به همراه دارد؟ 

سایت "مدیکال دیلی" در مطلبی به برخی از فوائد مصرف سرکه سیب به هنگام صبح اشاره کرده‌ که به شرح زیر است:

بهبود هضم غذا: مصرف این ترکیب اسیدی در صبح تعادل PH معده را حفظ کرده و موجب می‌شود هضم مواد غذایی بهتر انجام شود. همچنین می‌تواند نفخ معده را کاهش داده و از رفلاکس اسید معده جلوگیری کند.

کاهش سطح قند خون: بررسی‌ها نشان می‌دهد مصرف دو قاشق از این مایع ترش در کنار یک وعده تنقلات در مقایسه با مصرف تنقلات همراه با آب می‌تواند به کاهش سطح قند خون منجر شود.

تقویت سیستم ایمنی: یکی از فوائد اصلی مصرف مداوم سرکه سیب تقویت سیستم ایمنی است. سرکه سیب ترکیبی اسیدی دارد بنابراین باکتری‌ها را پیش از آنکه در بدن موجب سرماخوردگی یا سرفه شوند از بین می‌برد.

تقویت انرژی: تاثیر سرکه سیب بر میزان انرژی بدن همچون سیستم ایمنی است. این مایع خاصیت قلیایی دارد و میزان انرژی مورد نیاز بدن را تامین می‌کند.

سم‌زدایی از بدن: مصرف سرکه سیب هنگام صبح به پاکسازی کبد و سم‌زدایی از بدن کمک می‌کند. با مصرف این ترکیب می‌توان بدون صرف هزینه‌های بالا مواد سمی و مضر را از بدن خارج کرد.


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
(تعداد کل صفحات:97)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]  

آرشیو مطالب
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

قالب وبلاگ