چورس روستای تاریخی و گردشگری
دست در دست هم دهیم به مهر میهن خویش راکنیم آباد

مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 14 آذر 1397
سلام دوستان،مفاخرچورس،در بالای صفحه اول ثابت خواهدبود.جهت استفاده مطالب دیگر مدنظر داشته باشید.
استاد بزرگوار جناب آقای رشید اصلان آبادی رییس اداره فرهنگ ماکوو از اولین معلمان چورس ویکی از بانیان ساخت مسجد جامع چورس و پدر خانواده ای که همه فرزندانشان از مفاخرچورسند.
1-آقای مهندس حمید جعفری از خیرین ساکن تهران درآبادانی چورس،مشاورعالی بیمه ای، معاون وزیر صنایع،معدن،مشاورعالی کمسیون اجتماعی مجلس شورای اسلامی،صاحب امتیازوسهامدارعمده بزرگترین شرکت های خدمات بیمه ای در ایران و........
2-آقای حاج حمید اشرفی از خیرین بزرگ ساکن خوی در آبادانی چورس وسابقه 19سال عضواتاق بازرگانی
لطفابقیه اسامی رادرادامه مطلب مشاهده فرمایید.



3-آقای حسن مصیب زاده ازخیرین بزرگ ساکن تهران در آبادانی چورس

3-مرحوم آقای حاج اکبرهلالی از خیرین بزرگوار که محل بیمارستان چورس وقف ایشان می باشد.


4-سردار پاسدار جبراییل عارف نیا فرمانده فرهنگی سپاه استان

5-استاددکترناصراصلان آبادی فوق تخصص آنژیوگرافی بیمارستانهای تبریز

6-آقای ایوب ایوبی شهرداربخش فیرورق خوی رییس سابق شورای اسلامی خوی،نامزدودوره نمایندگی مجلس شورای اسلامی واستاددانشگاههای خوی


7- مهندس رحیم مهدی نژاد کارشناس ارشدعمران رییس اداره فنی ،مهندسی سازمان راه وشهرسازی استان آذربایجانشرقی

8-استاد مجید قاسمی رییس اداره آموزش وپرورش شهرستان چایپاره سال 68\65

9-استاددکتریوسف حسن زاده استاددانشگاههای تبریز

10-استادناصر رحیمی استاد دانشگاههای خوی


11-آقای جبراییل آهنگری شهردارقره ضیاالدین وفرماندارانزل

12-استاددکتر سعید اصلان آبادی فوق تخصص جراحی کودکان بیمارستانهای تبریز

13-آقای جعفر علیزاده سرتیپ خلبان

14-دکتر علی حسن پور استاد دانشگاههای ارومیه

15-دکترسیروس پوررحیم در بیمارستانهای تبریز

16-دکتر سجاد ولیزاده دکترای تربیت بدنی از کانادا

17-دکتر لیلا متولی متخصص بیمارستان تخصصی شهرستان خوی

18-آقای جعفر آهنگری مدرس دانشگاه

19-دکتر حسن اصلان آبادی متخصص قلب و عروق وداخلی درشهرستان خوی

20-آقای غلامحسین پورمحمد سرهنگ خلبان

21-آقای عباسعلی یوسف زاده سرهنگ خلبان

22-دکتر حسین اصلان آبادی استاد دانشگاههای تبریز

23-آقای علی سلطانبیگی کارشناس ارشد زمین شناسی در سازمان راه و شهرسازی استان آذربایجانشرقی

24-حاج آقا میرزا یحیی ایوب زاده رییس شورای چورس و شورای شهرستان چایپاره

25-حاج آقا میرزا حیدر محمدجعفری معاون فرهنگی زندان خوی

26-آقای مهندس رمضان اکبری آذر رییس سابق جهاد کشاورزی شهرستان چایپاره

27-آقای حاج مصطفی طاهری سرتیپ خلبان

28 دکتررضا جعفری در تهران

29-دکتر هاتف ملازاده دندانپزشک

30-آقای مهندس محمود حسن پور معاون شبکه بهداشت شهرستان خوی

31-دکتر مرحوم حمید شکورزاده

32-آقای  مرحوم حاج جعفرجعفرپورپدر سردارشهید قنبر جعفرپوروجانبازو بانی ساخت مسجد جامع

33-استادعباس حسن زاده دبیرنمونه ریاضی شهرستانهای خوی وچایپاره

34- دکتر خانم سمیرا مظاهری دکترای داروسازی

35- دکتر امیر سلطان بیگی دکترای زراعت

36-آقای سعید اشرفی استاد دانشگاه

 37-خانم اشرفی دکتر زنان و زایمان در خوی

38-آقای میلاد حسین پور دانشجوی پزشکی

39-خانم طاووس طاهری استاد دانشگاه

40-خانم فاطمه محمدرضایی دانشجوی پزشکی دانشگاه تهران

41-آقای محمد متولی دانشجوی پزشکی

42-دکتر اکبر شیرزاد استاد دانشگاه(دکتری آب شناسی)

43-دکترحسن بهروان متخصص دندانپزشکی

44-آقای حاج محمد طاهری مدیر عامل شرکت حمل ونقل

45-آقای امیر ملا زاده دانشجوی دامپزشکی

46-حجت الاسلام حاج آقاسعیدطالبی نیا معاون فرهنگی و عضو شورای دانشگاه دفاع ملی كشور

47-آقای سعید شکورزاده بخشدارسابق خداآفرین ومسوول سیاسی فرمانداری خوی
48-دکترمسعود علیپور دکترای زمین شناسی در سازمان زمین شناسی کشوروهیات علمی دانشگاه شاهرود

49- آقای اردشیر یوسف زاده کار شناس ارشد و مسوول نقشه وسیستم اطلاعات جغرافیایی در استانداری آذربایجانغربی

50-دکتر ناصرطاهری در تبریز

51-دکتر حسن طاهری در تبریز

52-خانم الهام دهقانی دانشجوی پزشکی

53-خانم پورمحمددانشجوی پزشکی

54-سرهنگ اشرفی از فرماندهان زرهی ارتش

55-حجت الاسلام اکبرطالبی نیاتهیه کننده رادیومعارف

56-مهندس پریرو رئیس جهاد قوروق و مسئول امورباغبانی جهادخوی

57-سرداراحمدجعفرپور

58-آزاده سرافرازنقی عباسلویی

59-آزاده سر افراز قادرجعفرپوروقاضی دادگستری در ارومیه
60-آقای محرم زینال زاده کارشناس ارشدو رییس آب و فاضلاب روستایی شهرستان چایپاره

61-جناب سرهنگ حیدر شفیعی فرمانده نیروی انتظامی شهرستان پلدشت

62-سرهنگ پاسدارمهدی جعفر پور رییس هیات مدیره سهام عدالت شهرستان خوی

63-مرحوم خلبان علی طالب نوه سی

64- -خانم اشرفی دندانپزشک در تبریز

65-آقای شهرام احمدپوردانشجوی دکتری در رشته معارف

66-آقای رضا معصومی نژاد دانشجوی دکتری در دانشگاه تبریز

67-جناب سرهنگ علیرضا اسماعیل نژاد رییس پلیس راه شهرستان ماکو
68-خانم جعفر پور دانشجوی دکترای دارو سازی

69-آقای صمدشکورزاده رییس بانک ملت

70-آقای منوچهر رضازاده سردفترشماره 388در تهران و عضوانجمن سر دفتران

71- آقای مهدی شکورزاده معاون تولیدات پتروشیمی در تهران

72-آقای امیر شکورزاده دندانپزشک در تبریز

73-آقای مسعود اصلان آبادی  مدیر عامل شرکت پشتیبانی و فنی ومهندسی بهسامان ملت و عضو هیت مدیره
74-آقای مهدی فرجی دانشجوی دکتری فیزیک

75-آقای میکاییل رزمخواه مسوول حراست دانشگاه شهیدبهشتی ارومیه

76-حمزه جعفر پور دکترای تغدیه-بیمارستان عارفیه ارومیه

77-جعفر جعفر پور دانشجوی پزشکی

78-دکتر اکبر سلیمان نژاد استاد دانشگاه

79-آقای بهزادسلطانبیگی دانشجوی دکتری ژئوتکنیک(گرایشی ازمهندسی عمران)

80-خانم تیمورزاده استاددانشگاه در پیام نورخوی

81-آقای حسینی استاددر دانشگاه پیام نورخوی

82-خانم دکترفضلی استاددانشگاه فرهنگیان

83-سرهنگ پاسدارآقای علی فضلی

84-آقای فیروزنژادنجف استاددانشگاههای آزادوفرهنگیان تبریزومولف چندین کتاب

85-آقای رادفرمعاون سیاسی استانداری آذربایجانغربی

86-دکترمیرمهدی سیداشرفی متخصص جراحی فک وصورت واستاددانشگاه

87-دکترمیرحجت سیداشرفی متخصص گوش،حلق،بینی در بیمارستان امام خمینی ارومیه

89-آقای میرسجادسیداشرفی مدیرکل سازمان ملی زمین ومسکن ایران

90-دکترمیرمصطفی سیداشرفی دکترای حقوق بین الملل

91-آقای غفارجعفرپورجانبازدفاع مقدس وفرهنگی

92-آقای فکری رییس اتحادیه زنبورداران شهرستان خوی

93-آقای محمد سلطانبیگی وکیل پایه یک دادگستری درخوی

94-آقای مهندس فانی ازنامزدهای نمایندگی مجلس شورای اسلامی

95-آقای جلیل حسن پورمعاون بیمه ایران در تبریز

96-آقای جلیل محمدرضائی کارشناس ارشد مهندسی مکانیک شاغل در کارخانه آمیکو که چندین بار موفق به کسب مقام کشوری در رشته طراحی شده اند

97-خانم شکورنژاد معاون بانک در تهران

98- آقای رضا طاهری مهندسی الکترونیک در پایگاه شکاری تبریز

99-آقای یوسف تقی زاده کارخانه دار سرامیک و کاشی در خوی و هم در ماکو


100-آقای یوسف طاهری کارخانه داردر خوی

101-آقای سلطان بیگی  کارخانه دار کاشی وسرامیک

102-آقای اوجاقی کارشناس باغداری در اداره کل جهاد کشاورزی استان

103-بیش از 80 درصد اصناف بازار عسل خوی چورسی هستند.

104-مرحوم حاجی یعقوب اشرفی جند سال زنبور دار نمونه کشور واتحادیه زنبورداری استان و خوی را ایشان تاسیس  و جند سالی ریس هیت مدیره اتحادیه و خیلی ها با حمایت ایشان زنبور دار شدند و صنعت زنبورداری را از ایشان یاد گرفتند و سیستم گرمایشی مسجد جامع جورس در سال 1377توسط ایشان سوفاژ شد.

105-آقای جبرئیل شهبازی مسول حراست شهرداری قره ضیالدین

106-آقای پیمان یوسفی گزارشگر فوتبال صداوسیما

107-خانم پریسا اسحقی دانشجوی پزشکی دانشگاه تهران با رتبه167

108-آقای حمید حسن پور تاجر فرش در بازار تهران

109-حجت الاسلام چمران محمد جعفری کارشناس ارشد و سردفتر دار در ارومیه

110-دکتر بهزاد فیاض پور دندان پزشک در تبریز

111-یاسین حسن پور مدیر فروش شرکت آرمان فراز پیمان تهران(شرکت ساخت آسانسور)

112-زهراجعفرپوردانشجوی پزشکی

113-آقای مجیدجعفری دارای مدرک کارشناسی و کارشناسی ارشد مهندسی مکانیک سیالات و کارشناسی ارشد MBA بوده و هم اکنون علاوه بر فعالیت اقتصادی در زمینه واردات و صادرات در دانشگاه علمی و کاربردی تدریس مینماید.

114-آقاى عمران اکبرزاده معدنکار نمونه منطقه واستان و کارخانه دارهستند. والان به طورمستقیم برای صدنفر وبطورغیرمستقیم برای 400نفردربالای کوه اشتغال زایی و سنگ کاری نمای مسجد فاطمیه(س) راهزینه اش را تقبل نموده اند.

115-دكتر مجید اصلان آبادی استاد علوم پایه دانشگاه علوم پزشكی تبریزمعاون دانشكده پزشكی

116-اقای دکتر عزیزخیری زاده سردفترخانه شماره 10خوی.دکترای حقوق ازدانشگاه مدرس تهران وعضوهیئت علمی دانشگاه مدرس و استاد دانشگاه.

117-خانم مهری خیری زاده دفتریار واستاد دانشگاه شهرستان مهاباد وفوق لیسانس زبان وادبیات عرب و لیسانس حقوق

118-دکتر رحیم بشیری رییس بانک مسکن و مدرس دانشگاه،

119-مهندس شهرام بشیری مدیر شرکت دارویی محیا دارو استان آ.غ

120-،مهندس اتا بشیری مجری صدا و سیمای استان آ.شرقی

121-،مهندس وحید بشیری بازرس شرکت کاسترول

122-،دکتر علی بشیری استاد دانشگاه

123-سردار پاسدار اکبر فضلی در ارومیه

124-حاج قربان حسین پور سابقه 26 سال معاون مخابران خوی و قره ضیاء الدین و 2 سال رئیس مخابرات خوی

125-دکتر فرهاد رنجدوست دکترای داروسازی از دانشگاه تبریز

126- آقای حیدر آهنگری بخشدار مرکزی شهرستان شوط

127-آقای فیروز عبدالهی چورسی سردار باز نشسته و کارشناس ارشددادگستری


128-مهندس خلیل عبدالهی کارشناس ارشد وقائم مقام کارخانه تراکتور سازی تبریز

129-جلیل عبدالهی از مدیران ارشد مسکن و شهر سازی تبریز

130-دکترسمیرا عبدالهی متخصص بیهوشی در تهران

131-دکترسونیا عبدالهی متخصص طب اورژانسی

132-دکتر کاوه عبدالهی دامپزشک در تبریز

133-مهندس جواد عبدالهی شاغل در تراکتورسازی تبریز

134-مهندس آریا عبدالهی برق دانشگاه تبریز

135-استاد صالح جلال زاده کارشناس ارشد ادبیات جزء اولین فوق لیسانس هاس چورس

136-سرهنگ رضا طاهری در تبریز

137-آقای مهندس محسن اسحقی. مهندسی برق دانشگاه تبریز

138-مهندس ابراهیم فکری اول هیت علمی دانشگاه اورمیه

139– عسکر موسی پور مدیر کل معاونت بانک ملت کشور

140-دکتر ابراهیم سید اشرفی

141-دکتر یحیی فکری اول دانشجوی پزشکی تخصصی دانمارک

142- مهندس امیر فکری اول برق تبریز

143-جواد فکری اول دانشجوی پزشکی تخصصی

144-خانم دکتر لیلا فکری اول دکترا فیزیک استاد دانشگاه تهران

145-مهندس یاسر مظاهری ماشین سازی اراک



در پایان چون بدون اجازه ازعزیزان بزرگواربه درج اسامی مفاخرچورس نموده ام در صورت هر گونه انتقادو پیشنهاد از طرف محترمان هستم . از تمامی دوستان در خواست می کنم افراد فراموش شده را یاد آوردی کرده تا بتوانیم از این طریق از زحمات این عزیزان تشکری کرده باشیم.به امید آبادانی روستایم



ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : جمعه 18 آبان 1397
مجلس عروسی یکی از بزرگان بود و ملا نصرالدین را نیز دعوت کرده بودند .

وقتی می خواست وارد شود، در مقابل او دو درب وجود داشت با اعلانی بدین مضمون: از این درب عروس و داماد وارد می شوند و ازدرب دیگر دعوت شدگان.

ملا از درب دعوت شدگان وارد شد.

در انجا هم دو درب وجود داشت و اعلانی دیگر : از این درب دعوت شدگانی وارد می شوند که هدیه آورده اند و از درب دیگر دعوت شدگانی که هدیه نیاورده اند.

ملا طبعا از درب دومی وارد شد.

ناگهان خود را در کوچه دید،همان جایی که وارد شده بود. !!!

این داستان حکایت زندگی ماست


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 17 آبان 1397
یک انسان شناس به تعدادی از بچه های آفریقایی یک بازی را پیشنهاد کرد:

او سبدی از میوه را در نزدیکی یک درخت گذاشت و گفت هر کسی که زودتر به آن برسد آن میوه های خوشمزه را برنده می شود.

هنگامی که او فرمان دویدن را داد ، تمامی بچه ها دستان یکدیگر را گرفتند و  با یکدیگر دویده و در کنار درخت، خوشحال نشستند.



ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : یکشنبه 13 آبان 1397





ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : یکشنبه 13 آبان 1397
نقل کرده اند بهلول چوبى را بلند کرده بود و بر قبرها مى زد.

گفتند: چرا چنین مى کنى ؟

بهلول گفت : صاحب این قبر دروغگوست ، چون تا وقتى در دنیا بود دایم مى گفت : باغ من ، خانه من ، مرکب من و... ولى حالا همه را گذاشته و رفته است و اکنون هیچ یک از آن ها، مال او نیست که اگر مال او بود حتما با خود برده بود


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی

کسب مقام اول  مسابقات  دو میدانی قهرمانی کارگران کشور (اصفهان)  در  ماده ۸۰۰ با رکورد ۱.۵۶دقیقه  و راهیابی به مسابقات جهانی اسپانیا توسط قهرمان دلاور جناب صادق مظاهری



ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : جمعه 11 آبان 1397
دوران عضدالدوله دیلمی مردی نزد قاضی شهر مال فراوانی به امانت نهاد و به حج رفت . چون بازگشت و مال خویش خواست ، قاضی انکار کرد . صاحب مال شکایت نزد امیر عضدالدوله برد . امیر اندیشید که اگر از قاضی مال را مطالبه کند او انکار خواهد کرد . از این روی چاره ای اندیشید . قاضی را فرخواند و گفت : مال بسیاری برای روز مبادای فرزندانم نزد من است و می خواهم آنرا نزد کسی به امانت بگذارم تا پس از مرگ من به آنان تحویل دهد و از این موضوع هیچ کس حتی فرزندانم نباید اگاه باشند .
من وصف امانتداری تو بسیار بشنیده ام بنابراین به خانه رو و جایگاه محکمی برای آن فراهم ساز تا این اموال مرا مخفیانه بدان جای منتقل کنی . قاضی مسرور شد و با خود اندیشید چون عضدالدوله بمیرد چون کسی از راز این مال باخبر نیست می توانم همه ی آنرا برای خود تصاحب کنم . پس با شوق وصف ناپذیری به تهیه ی مقدمات کار پرداخت .  عضدالدوله آنگاه مرد مالباخته را فراخواند و گفت : اکنون بنزد قاضی برو و دوباره مالت را طلب کن و بگو اگر امانت مرا باز پس ندهی شکایت تو را نزد امیر عضدالدوله خواهم برد . چون مرد مالباخته نزد قاضی رفت ، قاضی از بیم آنکه شهرتش لکه دار شود و امیر امانتش را بدو نسپارد فورا مال شخص مالباخته را پس داد . امیر چون خبر شد بخندید و قاضی را از شغل خویش برکنار کرد





ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 9 آبان 1397
میگویند در ایام قدیم دختری تندخو و بد اخلاق وجود داشته که هیج کس حاضر به ازدواج با او نبوده است. پس از چندی پسری از اهالی شهامت به خرج می دهد و تصمیم می گیرد که با وی ازدواج کند. بر خلاف نظر همه ، او میگوید که میتواند دخترک را رام کند. خلاصه پس از مراسم عروسی ، عروس و داماد وارد حجله میشوند و....
 چند دقیقه از زفاف که میگذرد پسرک احساس تشنگی میکند . گربه ای در اتاق وجود داشته از او میخواهد که آب بیاورد. چند بار تکرار میکند که ای گربه برو و برای من آب بیاور. گربه بیچاره که از همه جا بی خبر بوده از جایش تکان نمی خورد تا اینکه مرد جوان چاقویش را از غلاف بیرون می کشد و سر از تن گربه جدا میکند. سپس رو یه دختر میکند و میگوید برو آب بیار....


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : سه شنبه 8 آبان 1397
نقل کرده اند بهلول چوبى را بلند کرده بود و بر قبرها مى زد.

گفتند: چرا چنین مى کنى ؟

بهلول گفت : صاحب این قبر دروغگوست ، چون تا وقتى در دنیا بود دایم مى گفت : باغ من ، خانه من ، مرکب من و... ولى حالا همه را گذاشته و رفته است و اکنون هیچ یک از آن ها، مال او نیست که اگر مال او بود حتما با خود برده بود


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی







ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : یکشنبه 6 آبان 1397
مردی جان خود را با شنا کردن از میان امواج خروشان و سهمناک رودخانه ای به خطر انداخت و پسر بچه ای را که بر اثر جریان آب به دریا رانده شده بود,از مرگ حتمی نجات داد.

پسر بچه پس از غلبه بر اضطراب و وحشت ناشی از غرق شدن رو به مرد کرد و گفت:از اینکه جان مرا نجات دادید,متشکرم...

مرد به چشمان پسر بچه نگریست و گفت:تشکر لازم نیست، پسرم فقط اطمینان حاصل کن که جانت ارزش نجات دادن را داشت ...



ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی





ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 2 آبان 1397
درویشی در کوهساری دور از مردم زندگی می‌کرد و در آن خلوت به ذکر خدا و نیایش مشغول بود. در آن کوهستان، درختان سیب و گلابی و انار بسیار بود و درویش فقط میوه می‌خورد. روزی با خدا عهد کرد که هرگز از درخت میوه نچیند و فقط از میوه‌هایی بخورد که باد از درخت بر زمین می‌ریزد. درویش مدتی به پیمان خود وفادار بود، تا اینکه امر الهی، امتحان سختی برای او پیش ‌آورد. تا پنج روز، هیچ میوه‌ای از درخت نیفتاد. درویش بسیار گرسنه و ناتوان شد، و بالاخره گرسنگی بر او غالب شد. عهد و پیمان خود را شکست و از درخت گلابی چید و خورد. خداوند به سزای این پیمان شکنی او را به بلای سختی گرفتار کرد.

قصه از این قرار بود که روزی حدود بیست نفر دزد به کوهستان نزدیک درویش آمده بودند و اموال دزدی را میان خود تقسیم می‌کردند. یکی از جاسوسان حکومت آنها را دید و به داروغه خبر داد. ناگهان ماموران دولتی رسیدند و دزدان را دستگیر کردند و درویش را هم جزو دزدان پنداشتند و او را دستگیر کردند. بلافاصله، دادگاه تشکیل شد و طبق حکم دادگاه یک دست و یک پای دزدان را قطع کردند. وقتی نوبت به درویش رسید ابتدا دست او را قطع کردند و همینکه خواستند پایش را ببرند، یکی از ماموران بلند مرتبه از راه رسید و درویش را شناخت و بر سر مامور اجرای حکم فریاد زد و گفت: ای سگ صفت! این مرد از درویشان حق است چرا دستش را بریدی؟

  

خبر به داروغه رسید، پا برهنه پیش شیخ آمد و گریه کرد و از او پوزش و معذرت بسیار خواست.اما درویش با خوشرویی و مهربانی گفت : این سزای پیمان شکنی من بود من حرمت ایمان به خدا را شکستم و خدا مرا مجازات کرد.
از آن پس در میان مردم با لقب درویش دست بریده معروف بود. او همچنان در خلوت و تنهایی و به دور از غوغای خلق در کلبه‌ای بیرون شهر به عبادت و راز و نیاز با خدا مشغول بود. روزی یکی از آشنایان سر زده، نزد او آمد و دید که درویش با دو دست زنبیل می‌بافد. درویش ناراحت شد و به دوست خود گفت چرا بی خبر پیش من آمدی؟ مرد گفت: از شدت مهر و اشتیاق تاب دوری شما را نداشتم. شیخ تبسم کرد و گفت: ترا به خدا سوگند می‌‌دهم تا زمان مرگ من، این راز را با هیچکس نگویی.

اما رفته رفته راز کرامت درویش فاش شد و همه مردم از این راز با خبر شدند. روزی درویش در خلوت با خدا گفت: خدایا چرا راز کرامت مرا بر خلق فاش کردی؟ خداوند فرمود: زیرا مردم نسبت به تو گمان بد داشتند و می‌گفتند او ریاکار و دزد بود و خدا او را رسوا کرد. راز کرامت تو را بر آنان فاش کردم تا بدگمانی آنها بر طرف شود و به مقام والای تو پی ببرند


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : سه شنبه 1 آبان 1397

گویند روزی دزدی در راهی بسته ای یافت که در آن چیز گرانبهایی بود و دعایی نیز پیوست آن بود. آن شخص بسته را به صاحبش بازگرداند.

او را گفتند : چرا این همه مال را از دست دادی؟

گفت: صاحب مال عقیده داشت که این دعا، مال او را حفظ می کند و من دزد مال او هستم، نه دزد دین! اگر آن را پس نمی دادم و عقیده صاحب آن مال خللی می یافت، آن وقت من، دزد باورهای او نیز بودم و این کار دور از انصاف است.



ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : دوشنبه 30 مهر 1397
درویشی تهی‌‌ دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می‌کرد . چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره‌ای به او کرد . کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند .
کریم خان گفت : این اشاره‌ های تو برای چه بود ؟
درویش گفت : نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم .
آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده ؟کریم خان در حال کشیدن قلیان بود ؛ گفت چه می‌خواهی ؟
درویش گفت : همین قلیان ، مرا بس است !چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت . خریدار قلیان کسی نبود جز کسی که می‌ خواست نزد کریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد ! پس جیب درویش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد !روزگاری سپری شد. درویش جهت تشکر نزد خان رفت .
ناگه چشمش به قلیان افتاد و با دست اشاره‌ای به کریم خان زند کرد و گفت : نه من کریمم نه تو ؛ کریم فقط خداست ، که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
(تعداد کل صفحات:75)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]  

آرشیو مطالب
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

قالب وبلاگ