تبلیغات
چورس روستای تاریخی و گردشگری
چورس روستای تاریخی و گردشگری
دست در دست هم دهیم به مهر میهن خویش راکنیم آباد

مرتبه
تاریخ : یکشنبه 28 مرداد 1397
سلام دوستان،مفاخرچورس،در بالای صفحه اول ثابت خواهدبود.جهت استفاده مطالب دیگر مدنظر داشته باشید.
استاد بزرگوار جناب آقای رشید اصلان آبادی رییس اداره فرهنگ ماکوو از اولین معلمان چورس ویکی از بانیان ساخت مسجد جامع چورس و پدر خانواده ای که همه فرزندانشان از مفاخرچورسند.
1-آقای مهندس حمید جعفری از خیرین ساکن تهران درآبادانی چورس،مشاورعالی بیمه ای، معاون وزیر صنایع،معدن،مشاورعالی کمسیون اجتماعی مجلس شورای اسلامی،صاحب امتیازوسهامدارعمده بزرگترین شرکت های خدمات بیمه ای در ایران و........
2-آقای حاج حمید اشرفی از خیرین بزرگ ساکن خوی در آبادانی چورس وسابقه 19سال عضواتاق بازرگانی
لطفابقیه اسامی رادرادامه مطلب مشاهده فرمایید.



3-آقای حسن مصیب زاده ازخیرین بزرگ ساکن تهران در آبادانی چورس

3-مرحوم آقای حاج اکبرهلالی از خیرین بزرگوار که محل بیمارستان چورس وقف ایشان می باشد.


4-سردار پاسدار جبراییل عارف نیا فرمانده فرهنگی سپاه استان

5-استاددکترناصراصلان آبادی فوق تخصص آنژیوگرافی بیمارستانهای تبریز

6-آقای ایوب ایوبی شهرداربخش فیرورق خوی رییس سابق شورای اسلامی خوی،نامزدودوره نمایندگی مجلس شورای اسلامی واستاددانشگاههای خوی


7- مهندس رحیم مهدی نژاد کارشناس ارشدعمران رییس اداره فنی ،مهندسی سازمان راه وشهرسازی استان آذربایجانشرقی

8-استاد مجید قاسمی رییس اداره آموزش وپرورش شهرستان چایپاره سال 68\65

9-استاددکتریوسف حسن زاده استاددانشگاههای تبریز

10-استادناصر رحیمی استاد دانشگاههای خوی


11-آقای جبراییل آهنگری شهردارقره ضیاالدین وفرماندارانزل

12-استاددکتر سعید اصلان آبادی فوق تخصص جراحی کودکان بیمارستانهای تبریز

13-آقای جعفر علیزاده سرتیپ خلبان

14-دکتر علی حسن پور استاد دانشگاههای ارومیه

15-دکترسیروس پوررحیم در بیمارستانهای تبریز

16-دکتر سجاد ولیزاده دکترای تربیت بدنی از کانادا

17-دکتر لیلا متولی متخصص بیمارستان تخصصی شهرستان خوی

18-آقای جعفر آهنگری مدرس دانشگاه

19-دکتر حسن اصلان آبادی متخصص قلب و عروق وداخلی درشهرستان خوی

20-آقای غلامحسین پورمحمد سرهنگ خلبان

21-آقای عباسعلی یوسف زاده سرهنگ خلبان

22-دکتر حسین اصلان آبادی استاد دانشگاههای تبریز

23-آقای علی سلطانبیگی کارشناس ارشد زمین شناسی در سازمان راه و شهرسازی استان آذربایجانشرقی

24-حاج آقا میرزا یحیی ایوب زاده رییس شورای چورس و شورای شهرستان چایپاره

25-حاج آقا میرزا حیدر محمدجعفری معاون فرهنگی زندان خوی

26-آقای مهندس رمضان اکبری آذر رییس سابق جهاد کشاورزی شهرستان چایپاره

27-آقای حاج مصطفی طاهری سرتیپ خلبان

28 دکتررضا جعفری در تهران

29-دکتر هاتف ملازاده دندانپزشک

30-آقای مهندس محمود حسن پور معاون شبکه بهداشت شهرستان خوی

31-دکتر مرحوم حمید شکورزاده

32-آقای  مرحوم حاج جعفرجعفرپورپدر سردارشهید قنبر جعفرپوروجانبازو بانی ساخت مسجد جامع

33-استادعباس حسن زاده دبیرنمونه ریاضی شهرستانهای خوی وچایپاره

34- دکتر خانم سمیرا مظاهری دکترای داروسازی

35- دکتر امیر سلطان بیگی دکترای زراعت

36-آقای سعید اشرفی استاد دانشگاه

 37-خانم اشرفی دکتر زنان و زایمان در خوی

38-آقای میلاد حسین پور دانشجوی پزشکی

39-خانم طاووس طاهری استاد دانشگاه

40-خانم فاطمه محمدرضایی دانشجوی پزشکی دانشگاه تهران

41-آقای محمد متولی دانشجوی پزشکی

42-دکتر اکبر شیرزاد استاد دانشگاه(دکتری آب شناسی)

43-دکترحسن بهروان متخصص دندانپزشکی

44-آقای حاج محمد طاهری مدیر عامل شرکت حمل ونقل

45-آقای امیر ملا زاده دانشجوی دامپزشکی

46-حجت الاسلام حاج آقاسعیدطالبی نیا معاون فرهنگی و عضو شورای دانشگاه دفاع ملی كشور

47-آقای سعید شکورزاده بخشدارسابق خداآفرین ومسوول سیاسی فرمانداری خوی
48-دکترمسعود علیپور دکترای زمین شناسی در سازمان زمین شناسی کشوروهیات علمی دانشگاه شاهرود

49- آقای اردشیر یوسف زاده کار شناس ارشد و مسوول نقشه وسیستم اطلاعات جغرافیایی در استانداری آذربایجانغربی

50-دکتر ناصرطاهری در تبریز

51-دکتر حسن طاهری در تبریز

52-خانم الهام دهقانی دانشجوی پزشکی

53-خانم پورمحمددانشجوی پزشکی

54-سرهنگ اشرفی از فرماندهان زرهی ارتش

55-حجت الاسلام اکبرطالبی نیاتهیه کننده رادیومعارف

56-مهندس پریرو رئیس جهاد قوروق و مسئول امورباغبانی جهادخوی

57-سرداراحمدجعفرپور

58-آزاده سرافرازنقی عباسلویی

59-آزاده سر افراز قادرجعفرپوروقاضی دادگستری در ارومیه
60-آقای محرم زینال زاده کارشناس ارشدو رییس آب و فاضلاب روستایی شهرستان چایپاره

61-جناب سرهنگ حیدر شفیعی فرمانده نیروی انتظامی شهرستان پلدشت

62-سرهنگ پاسدارمهدی جعفر پور رییس هیات مدیره سهام عدالت شهرستان خوی

63-مرحوم خلبان علی طالب نوه سی

64- -خانم اشرفی دندانپزشک در تبریز

65-آقای شهرام احمدپوردانشجوی دکتری در رشته معارف

66-آقای رضا معصومی نژاد دانشجوی دکتری در دانشگاه تبریز

67-جناب سرهنگ علیرضا اسماعیل نژاد رییس پلیس راه شهرستان ماکو
68-خانم جعفر پور دانشجوی دکترای دارو سازی

69-آقای صمدشکورزاده رییس بانک ملت

70-آقای منوچهر رضازاده سردفترشماره 388در تهران و عضوانجمن سر دفتران

71- آقای مهدی شکورزاده معاون تولیدات پتروشیمی در تهران

72-آقای امیر شکورزاده دندانپزشک در تبریز

73-آقای مسعود اصلان آبادی  مدیر عامل شرکت پشتیبانی و فنی ومهندسی بهسامان ملت و عضو هیت مدیره
74-آقای مهدی فرجی دانشجوی دکتری فیزیک

75-آقای میکاییل رزمخواه مسوول حراست دانشگاه شهیدبهشتی ارومیه

76-حمزه جعفر پور دکترای تغدیه-بیمارستان عارفیه ارومیه

77-جعفر جعفر پور دانشجوی پزشکی

78-دکتر اکبر سلیمان نژاد استاد دانشگاه

79-آقای بهزادسلطانبیگی دانشجوی دکتری ژئوتکنیک(گرایشی ازمهندسی عمران)

80-خانم تیمورزاده استاددانشگاه در پیام نورخوی

81-آقای حسینی استاددر دانشگاه پیام نورخوی

82-خانم دکترفضلی استاددانشگاه فرهنگیان

83-سرهنگ پاسدارآقای علی فضلی

84-آقای فیروزنژادنجف استاددانشگاههای آزادوفرهنگیان تبریزومولف چندین کتاب

85-آقای رادفرمعاون سیاسی استانداری آذربایجانغربی

86-دکترمیرمهدی سیداشرفی متخصص جراحی فک وصورت واستاددانشگاه

87-دکترمیرحجت سیداشرفی متخصص گوش،حلق،بینی در بیمارستان امام خمینی ارومیه

89-آقای میرسجادسیداشرفی مدیرکل سازمان ملی زمین ومسکن ایران

90-دکترمیرمصطفی سیداشرفی دکترای حقوق بین الملل

91-آقای غفارجعفرپورجانبازدفاع مقدس وفرهنگی

92-آقای فکری رییس اتحادیه زنبورداران شهرستان خوی

93-آقای محمد سلطانبیگی وکیل پایه یک دادگستری درخوی

94-آقای مهندس فانی ازنامزدهای نمایندگی مجلس شورای اسلامی

95-آقای جلیل حسن پورمعاون بیمه ایران در تبریز

96-آقای جلیل محمدرضائی کارشناس ارشد مهندسی مکانیک شاغل در کارخانه آمیکو که چندین بار موفق به کسب مقام کشوری در رشته طراحی شده اند

97-خانم شکورنژاد معاون بانک در تهران

98- آقای رضا طاهری مهندسی الکترونیک در پایگاه شکاری تبریز

99-آقای یوسف تقی زاده کارخانه دار سرامیک و کاشی در خوی و هم در ماکو


100-آقای یوسف طاهری کارخانه داردر خوی

101-آقای سلطان بیگی  کارخانه دار کاشی وسرامیک

102-آقای اوجاقی کارشناس باغداری در اداره کل جهاد کشاورزی استان

103-بیش از 80 درصد اصناف بازار عسل خوی چورسی هستند.

104-مرحوم حاجی یعقوب اشرفی جند سال زنبور دار نمونه کشور واتحادیه زنبورداری استان و خوی را ایشان تاسیس  و جند سالی ریس هیت مدیره اتحادیه و خیلی ها با حمایت ایشان زنبور دار شدند و صنعت زنبورداری را از ایشان یاد گرفتند و سیستم گرمایشی مسجد جامع جورس در سال 1377توسط ایشان سوفاژ شد.

105-آقای جبرئیل شهبازی مسول حراست شهرداری قره ضیالدین

106-آقای پیمان یوسفی گزارشگر فوتبال صداوسیما

107-خانم پریسا اسحقی دانشجوی پزشکی دانشگاه تهران با رتبه167

108-آقای حمید حسن پور تاجر فرش در بازار تهران

109-حجت الاسلام چمران محمد جعفری کارشناس ارشد و سردفتر دار در ارومیه

110-دکتر بهزاد فیاض پور دندان پزشک در تبریز

111-یاسین حسن پور مدیر فروش شرکت آرمان فراز پیمان تهران(شرکت ساخت آسانسور)

112-زهراجعفرپوردانشجوی پزشکی

113-آقای مجیدجعفری دارای مدرک کارشناسی و کارشناسی ارشد مهندسی مکانیک سیالات و کارشناسی ارشد MBA بوده و هم اکنون علاوه بر فعالیت اقتصادی در زمینه واردات و صادرات در دانشگاه علمی و کاربردی تدریس مینماید.

114-آقاى عمران اکبرزاده معدنکار نمونه منطقه واستان و کارخانه دارهستند. والان به طورمستقیم برای صدنفر وبطورغیرمستقیم برای 400نفردربالای کوه اشتغال زایی و سنگ کاری نمای مسجد فاطمیه(س) راهزینه اش را تقبل نموده اند.

115-دكتر مجید اصلان آبادی استاد علوم پایه دانشگاه علوم پزشكی تبریزمعاون دانشكده پزشكی

116-اقای دکتر عزیزخیری زاده سردفترخانه شماره 10خوی.دکترای حقوق ازدانشگاه مدرس تهران وعضوهیئت علمی دانشگاه مدرس و استاد دانشگاه.

117-خانم مهری خیری زاده دفتریار واستاد دانشگاه شهرستان مهاباد وفوق لیسانس زبان وادبیات عرب و لیسانس حقوق

118-دکتر رحیم بشیری رییس بانک مسکن و مدرس دانشگاه،

119-مهندس شهرام بشیری مدیر شرکت دارویی محیا دارو استان آ.غ

120-،مهندس اتا بشیری مجری صدا و سیمای استان آ.شرقی

121-،مهندس وحید بشیری بازرس شرکت کاسترول

122-،دکتر علی بشیری استاد دانشگاه

123-سردار پاسدار اکبر فضلی در ارومیه

124-حاج قربان حسین پور سابقه 26 سال معاون مخابران خوی و قره ضیاء الدین و 2 سال رئیس مخابرات خوی

125-دکتر فرهاد رنجدوست دکترای داروسازی از دانشگاه تبریز

126- آقای حیدر آهنگری بخشدار مرکزی شهرستان شوط

127-آقای فیروز عبدالهی چورسی سردار باز نشسته و کارشناس ارشددادگستری


128-مهندس خلیل عبدالهی کارشناس ارشد وقائم مقام کارخانه تراکتور سازی تبریز

129-جلیل عبدالهی از مدیران ارشد مسکن و شهر سازی تبریز

130-دکترسمیرا عبدالهی متخصص بیهوشی در تهران

131-دکترسونیا عبدالهی متخصص طب اورژانسی

132-دکتر کاوه عبدالهی دامپزشک در تبریز

133-مهندس جواد عبدالهی شاغل در تراکتورسازی تبریز

134-مهندس آریا عبدالهی برق دانشگاه تبریز

135-استاد صالح جلال زاده کارشناس ارشد ادبیات جزء اولین فوق لیسانس هاس چورس

136-سرهنگ رضا طاهری در تبریز

137-آقای مهندس محسن اسحقی. مهندسی برق دانشگاه تبریز

138-مهندس ابراهیم فکری اول هیت علمی دانشگاه اورمیه

139– عسکر موسی پور مدیر کل معاونت بانک ملت کشور

140-دکتر ابراهیم سید اشرفی

141-دکتر یحیی فکری اول دانشجوی پزشکی تخصصی دانمارک

142- مهندس امیر فکری اول برق تبریز

143-جواد فکری اول دانشجوی پزشکی تخصصی

144-خانم دکتر لیلا فکری اول دکترا فیزیک استاد دانشگاه تهران

145-مهندس یاسر مظاهری ماشین سازی اراک



در پایان چون بدون اجازه ازعزیزان بزرگواربه درج اسامی مفاخرچورس نموده ام در صورت هر گونه انتقادو پیشنهاد از طرف محترمان هستم . از تمامی دوستان در خواست می کنم افراد فراموش شده را یاد آوردی کرده تا بتوانیم از این طریق از زحمات این عزیزان تشکری کرده باشیم.به امید آبادانی روستایم



ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : شنبه 22 اردیبهشت 1397
حضرت صادق علیه السلام فرمود:
درازى عمر او وامتحان خلق در زمان غیبت او مانند نوح علیه السلام است که:

هفت مرتبه مامور شد که هسته ى خرما بکارد واز میوه ى او بخورد، آنگاه عذاب بر قومش نازل شود وچون درخت مى شد وبه میوه مى رسید باز به تأخیر مى افتاد.


ودر هر مرتبه که به تأخیر مى افتاد جمعى از قوم او از او بر مى گشتند ومى گفتند: اگر نوح پیغمبر بود وعده ى او خلف نمى داد...

وچون وعده به پایان رسید خداوند به نوح فرمود:
اگر در همان اول عذاب مى فرستادم آنها که در هر مرتبه مرتد شدند باقى مانده بودند و آن گاه آن خبث باطن ونفاق قلبى خود را بعد از نجات، با مؤمنین ظاهر مى ساختند وبا ایشان به خصومت و جنگ وریاست برمى خاستند.


وهمچنین مدت غیبت قائم ما به طول انجامد تا حق از غیر حق خالص گردد وایمان از دروغ صاف گردد و شیعیان خالص باقی بمانند


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : جمعه 21 اردیبهشت 1397
چای که سرد میشه روش آب جوش میریزن گرم میشه…
درسته , گرم میشه اما کمرنگ میشه…!!!!!!

رابطه های ما با دیگران هم همینه…
میشه دوباره زندش کرد امامثل اول نمیشه.... نه نمیشه......نه رنگش، نه طعمش
مواظب رابطه ها باشید....
تا لازم نشه روش آب جوش بریزید...

زندگیتون پر از رابطه های غلیظ


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
معاون توسعه مدیریت و پشتیبانی آموزش و پرورش: حداقل مدرک برای شرکت در این آزمون استخدامی کارشناسی است و حداکثر سن شرکت کننده نیز باید 32 سال باشد.
دارندگان مدارک کارشناسی و کارشناسی ارشد رشته‌های علوم پایه، آموزش ابتدایی و رشته‌های صنعتی می‌توانند در این آزمون شرکت کنند.

معلمان حق التدریسی که سابقه فعالیت در آموزش و پرورش را دارند به ازای هر سال فعالیت از شرط سنی آن‌ها برای شرکت در آزمون استخدامی کاسته خواهد شد.
دفترچه آزمون استخدامی آموزش و پرورش به زودی منتشر می‌شود.


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی





ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 20 اردیبهشت 1397

در دامنه دو کوه بلند، دو آبادی بود که یکی «بالاکوه» و دیگری «پایین کوه» نام داشت؛ چشمه ای پر آب و خنک از دل کوه می جوشید و از آبادی بالاکوه می گذشت و به آبادی پایین کوه می رسید. این چشمه زمین های هر دو آبادی را سیراب می کرد. روزی ارباب بالا کوه به فکر افتاد که زمین های پایین کوه را صاحب شود.

پس به اهالی بالاکوه رو کرد و گفت: «چشمه آب در آبادی ماست، چرا باید آب را مجانی به پایین کوهی ها بدهیم؟ از امروز آب چشمه را بر ده پایین کوه می بندیم.» یکی دو روز گذشت و مردم پایین کوه از فکر شوم ارباب مطّلع شدند و همراه کدخدایشان به طرف بالا کوه به راه افتادند و التماس کردند که آب را برایشان باز کند. اما ارباب پیشنهاد کرد که یا رعیت او شوند یا تا ابد بی آب خواهند ماند و گفت: «بالاکوه مثل ارباب است و پایین کوه مثل رعیت. این دو کوه هرگز به هم نمی رسند. من ارباب هستم و شما رعیت



ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 19 اردیبهشت 1397
مردی تاجر در حیاط  قصرش انواع مختلف درختان و گیاهان و گلها را کاشته
و باغ بسیار زیبایی را به وجود آورده بود.
هر روز بزرگترین سرگرمی و تفریح او گردش در باغ و لذت بردن از گل و گیاهان آن بود.
تا این که یک روز به سفر رفت. در بازگشت، در اولین فرصت به دیدن باغش رفت.
اما با دیدن آنجا، سر جایش خشکش زد…
تمام درختان و گیاهان در حال خشک شدن بودند ،

رو به درخت صنوبر که پیش از این بسیار سر سبز بود، کرد و از او پرسید که چه اتفاقی افتاده است؟
درخت به او پاسخ داد: من به درخت سیب نگاه می کردم و باخودم گفتم که من هرگز نمی توانم مثل او چنین میوه هایی زیبایی بار بیاورم و با این فکر چنان احساس نارحتی کردم که شروع به خشک شدن کردم… داستان آموزنده تاجر و باغ زیبا

مردی تاجر در حیاط  قصرش انواع مختلف درختان و گیاهان و گلها را کاشته
و باغ بسیار زیبایی را به وجود آورده بود.
هر روز بزرگترین سرگرمی و تفریح او گردش در باغ و لذت بردن از گل و گیاهان آن بود.
تا این که یک روز به سفر رفت. در بازگشت، در اولین فرصت به دیدن باغش رفت.
اما با دیدن آنجا، سر جایش خشکش زد…
تمام درختان و گیاهان در حال خشک شدن بودند ،

رو به درخت صنوبر که پیش از این بسیار سر سبز بود، کرد و از او پرسید که چه اتفاقی افتاده است؟
درخت به او پاسخ داد: من به درخت سیب نگاه می کردم و باخودم گفتم که من هرگز نمی توانم مثل او چنین میوه هایی زیبایی بار بیاورم و با این فکر چنان احساس نارحتی کردم که شروع به خشک شدن کردم…
مرد بازرگان به نزدیک درخت سیب رفت، اما او نیز خشک شده بود…!
علت را پرسید و درخت سیب پاسخ داد: با نگاه به گل سرخ و احساس بوی خوش آن، به خودم گفتم که من هرگز چنین بوی خوشی از خود متصاعد نخواهم کرد و با این فکر شروع به خشک شدن کردم.
از آنجایی که بوته ی یک گل سرخ نیز خشک شده بود علت آن پرسیده شد، او چنین پاسخ داد: من حسرت درخت افرا را خوردم، چرا که من در پاییز نمی توانم گل بدهم. پس از خودم نا امید شدم و آهی بلند کشیدم. همین که این فکر به ذهنم خطور کرد، شروع به خشک شدن کردم.
مرد در ادامه ی گردش خود در باغ متوجه گل بسیار زیبایی شد که در گوشه ای از باغ روییده بود.
علت شادابی اش را جویا شد. گل چنین پاسخ داد: ابتدا من هم شروع به خشک شدن کردم، چرا که هرگز عظمت درخت صنوبر را که در تمام طول سال سر سبزی خود را حفظ می کرد نداشتم، و از لطافت و خوش بویی گل سرخ نیز برخوردار نبودم، با خودم گفتم: اگر مرد تاجر که این قدر ثروتمند، قدرتمند و عاقل است و این باغ به این زیبایی را پرورش داده است می خواست چیزی دیگری جای من پرورش دهد، حتماً این کار را می کرد. بنابراین اگر او مرا پرورش داده است، حتماً می خواسته است که من وجود داشته باشم. پس از آن لحظه به بعد تصمیم گرفتم تا آنجا که می توانم زیباترین موجود باشم…
دنیا آنقدر وسیع هست که برای همه مخلوقات جایی باشد
پس به جای آنکه جای کسی را بگیریم تلاش کنیم جای واقعی خود را بیابیم

‏(چارلی چاپلین) ‏


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی



ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : یکشنبه 16 اردیبهشت 1397
روزی حضرت داود (ع) از حضرت حق خواست که قضاوتی را به او کمک کند که اگر خدا بود چنین قضاوتی بین دو شاکی می‌کرد.

حضرت حق فرمود: «ای داود از این سودا و تقاضا درگذر و بر اساس آنچه می‌بینی قضاوت کن.» اما داود نبی (ع) اصرار کرد.
روزی حضرت حق جل‌جلاله به او فرمود:
«فردا  نزد تو پیرمردی با جوانی برای دادرسی مراجعه خواهند کرد، بین آن دو قضاوت نکن تا من قضاوتی بکنم که در روز رستاخیز در بین مردم خواهم کرد.»

صبح روز بعد شد و پیرمردی، جوانی را نزد داود (ع) آورد و گفت:
«این جوان این انگور را از باغ من دزدیده است. جوان بی‌‌چون‌وچرا دزدی از باغ این پیرمرد را پذیرفت.»
جبرییل نازل شد، در حالی‌که مردم شاهد قضاوت داود (ع) بودند به داود (ع) امر کرد، از کمر خنجر خود را در بیاور و به دستان این جوان بسپار تا پیرمرد را بکشد و سپس جوان را آزاد کن.

داود (ع) از این قضاوت الهی ترسید؛ ولی چون خودش خواسته بود، تسلیم امر حق شد.
در پیش چشم مردم! دستان پیرمرد را گرفت و خنجر به جوان داد و امر کرد جوان سر پیرمرد را برید. مردم از این قضاوت داود (ع) آشفته شدند و حتی دوستان او، او را رها کردند.
مدتی گذشت، همه داود (ع) را به بی‌دینی و بی‌عدالتی متهم کردند.

داود نبی (ع) سر در سجده برد و اشک‌ها ریخت و از خدا طلب کرد تا شایعات را از او دور کند.
 ندا آمد: «ای داود! مردم را به باغی که برای این پیرمرد بود ببر. به مردم بگو این قضاوت، امر من بود. آن پیرمرد قاتل پدر این جوان بود و این باغ ملک پدر این جوان. پس پسر٬ قاتل پدر را قصاص کرد و به باغ خود رسید. گوشه باغ را بکَن خمره‌ای طلا خواهید دید که برای این پسر است. به مردم نشان بده تا باور کنند این قضاوت از سوی من و درست بود.
ای داود (ع) دیدی! من نخواستم قضاوتی به تو نشان دهم٬ به اصرار تو  این کار را کردم. چون نمی‌خواستم در بین مردم به بی‌دینی و ناعدالتی متهم شوی. چنان‌چه بسیاری از مردم چون از کارهای یکدیگر بی‌خبر هستند و علم ندارند مرا به بی‌عدالتی متهم می‌کنند و از من دور می‌شوند. در حالی‌که اگر از عمق افعال من باخبر شوند هرگز در مورد من چنین گمان نمی‌کنند و مرا دوست می‌دارند.
ای داود خواستم بدانی این انسان با جهل خود چه ظلمی در حق من روا می‌دارد و از نادانی، مرا به بی‌عدالتی متهم می‌کند، مگر کسانی که مرا به توحید راستین شناخته و باور کرده‌اند. نزد من محبوب‌ترین بنده کسی است که مرا به جمیع صفات توحید بشناسد و یقین بر پاکی من کند.»


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
چهره ماندگار روستای تاریخی و گردشگری چورس

حجه الاسلام والمسلمین

حاج آقا حیدرعلی محمدجعفری
کارشناس ارشد علوم سیاسی




حجه الاسلام والمسلمین حیدرعلی محمد جعفری در خانواده ای متدین و هنرور که از هر انگشت خانواده هنر می باریددر سال ۱۳۴۵ در روستای تاریخی و گردشگری چورس چشم به جهان هستی گذاشت.

در خانه ،پدری بزرگ شد که سنگ صبور ،بسیاری از خانواده ها که روزها و شبهابه پای صحبت آنها می نشست
و از چنان جذابیت و صمیمیتی برخوردار بوده که خانواده ها برای میهمانی ایشان نوبت می گرفتند.
این شخص بزرگوار کسی نیست جز مرحوم اوستا تقی محمد جعفری.انشالله قرین رحمت واسعه  الهی  قرار گیرد.



میرزا حیدرعلی عزیز ابتدایی و راهنمایی را در روستای تاریخی چورس در دبستان مولوی به پایان برد.

شیخ بزرگوار در سال ۶۰ جهت لبیک گویی به فرمان امام خمینی و حفظ دستاوردهای انقلاب در حالی که مقطع راهنمایی را تازه تمام کرده بودراهی جبهه های حق علیه باطل شدو در  هشت عملیات از جمله والفجر هشت کربلای 5 -8 -9 -4 بیت المقدس 2 -3 والفجر 8 -9 شرکت نمود.

بعلت علاقه وافری که به طلبگی و معلمی داشت تحت تاثیر تعلیمات پدر بزرگوارش درسال ۶۴ وارد حوزه علمیه قم شد.و حدود ۱۷ سال به تحصیلات حوزوی  خود تا اتمام سطوح و خارج فقه  در سال ۸۰ به پایان برد.


حاج آقا جعفری بعلت ارتباط صمیمی و روابط اجتماعی  که با مردم روستای چورس بخصوص جوانان داشت  در روزهای تعطیل اردوی یک روزه برگزار می نمود ‌و هنوز که هنوز هست شیزینی این اردوها در کام دوستان باقی مانده است.


تحصیلات حوزوی تشنگی حاج آقا را در یادگیری برطرف نمی کند وبرای رفع تشنگی از علم، تحصیلات دانشگاهی را هم تا کارشناسی ارشد در رشته علوم سیاسی و ادیان به کارنامه درخشان خود می افزاید.

شیخ عزیز بعد از اتمام تحصیلات حوزوی به استخدام  سازمان زندانها در شهرستان خوی  درسمت معاونت فرهنگی مشغول خدمت به نظام مقدس جمهوری اسلامی میشود.
و سالهاست که امورات چورسیهایی که به زندان  می افتد با روی خوش در مشکلات آنها از هیچ کوششی فرو گذار نمی کند.

 هر چورسی به داشتن چنین چهره های ماندگار بر خود می بالد و افتخار می کند.


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : جمعه 14 اردیبهشت 1397

توییترخبر از وجود باگی داد که پسورد کاربرها را به صورت پنهان‌نشده ذخیره کرده است/توییتر از تمام کاربرانش خواست که ‌برای اطمینان، رمز خود را تغییر دهند.

هواشناسی: سامانه بارشی در برخی نقاط شمال غرب، غرب، مرکز، دامنه‌های زاگرس مرکزی و جنوبی، بخش‌هایی از جنوب شرق و شرق فعال است.


منابع آگاه می‌گویند مقام‌های آمریکا و اروپا با تنبیه ایران در صورت ساخت موشک‌های قاره‌پیما توافق کرده‌اند.

وزارت امنیت داخلی آمریکا با ارسال بخشنامه‌ای به ۲۸۰ فرودگاه در ۱۰۵ کشور جهان، خواستار تشدید تمهیدات امنیتی و اسکن دقیق بار و وسایل الکترونیکی مسافران در پروازهای عازم آمریکا شد.


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی







ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 13 اردیبهشت 1397
مردم در دنیا از جهت کار و عمل دو دسته اند:

اول آنکه در دنیا برای دنیا کار می کند که دنیایش او را از آخرتش باز می دارد.
او از فقر و تهی دستیِ بازماندگانش می ترسد ولی از تنگ دستی و فقر آخرت خود غافل است، لذا عمرش را برای سود و منفعت دیگران از دست می دهد.


دوم آنکه در دنیا برای عالم بعد از دنیا کار می کند.
پس بی آنکه خود را زیاده به زحمت اندازد بهره اش از دنیا به او می رسد، پس هر دو نصیب را به دست می آورد و هر دو دنیا را مالک می شود.



ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : یکشنبه 9 اردیبهشت 1397
شاید سوالی برای شما هم پیش آمده باشد كه آیا حضرت عزرائیل هم می خندد یا گریه می كند و آیا می ترسد هم، در ادامه به داستان زیبایی اشاره میكنیم:
خداوند از عزرائیل پرسید: تا به حال وقتی جان كسی را می گیری برایش گریه كرده ای؟
عزرائیل گفت: یكبار خندیدم، یكبار گریه كردم و یكبار ترسیدم

خنده ام زمانی بود كه به من فرمان دادی جان مردی را بگیرم او را كنار كفاشی یافتم كه به كفاش می گفت: كفشم را طوری بدوز كه یكسال دوام بیاورد، به حالش خندیدم و جانش را گرفتم.
گریه ام زمانی بود كه به من دستور دادی جان زنی را بگیرم كه باردار بود و من او را در بیابان بی آب و غذا یافتم، پس منتظر شدم تا نوزادش را بدنیا آورد و جانش را گرفتم. دلم به حال آن نوزاد بی سرپناه سوخت در آن بیابان و گریه كردم.

ترسم زمانی بود كه امر كردی جان فقیهی را بگیرم كه نوری از اتاقش می آمد، هرچه نزدیك شدم نور بیشتر شد و زمانیكه جانش را گرفتم از درخشش چهره اش ترسیدم و وحشت كردم.
در این هنگام خداوند به عزرائیل فرمود: می دانی آن عالم نورانی كه بود؟
او همان نوزادی بود كه جان مادرش را در بیابان گرفتی، من مسئولیت حمایتش را عهده دار بودم، هرگز گمان نكن كه با وجود من موجودی در این جهان بی سرپناه و تنها خواهد بود.




ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : شنبه 8 اردیبهشت 1397
جذامیان به نهار مشغول بودند و به حلاج تعارف کردند.
حلاج برسفره آنها نشست و چند لقمه بردهان برد.
جذامیان گفتند: دیگران بر سفره ما نمی نشینند و از ما می ترسند،
حلاج گفت؛ آنهاروزه اند و برخاست.
غروب هنگام افطار حلاج گفت: خدایا روزه مرا قبول بفرما.
شاگردان گفتند: استاد ما دیدیم که تو روزه شکستی.
حلاج گفت: ما مهمان خدا بودیم. روزه شکستیم, اما دل نشکستیم.."


البته به احتمال قوی روزه مربوط به ماه رمضان نبوده و روزه مستحبی بوده چون شكستن روزه واجب معصیت میباشد

''آن شب که دلی بود به میخانه نشستیم
آن توبه صدساله به پیمانه شکستیم
از آتش دوزخ نهراسیم که آن شب
ما توبه شکستیم ولی دل نشکستیم''


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : جمعه 7 اردیبهشت 1397
ملا نصرالدین هر روز در بازار گدایی می‌کرد و مردم با نیرنگ، حماقت او را دست می‌انداختند. دو سکه به او نشان می‌دادند که یکی شان طلا بود و یکی از نقره. اما ملا نصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می‌کرد.
این داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهی زن و مرد می‌آمدند و دو سکه به او نشان میدادند و ملا نصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می‌کرد. تا اینکه مرد مهربانی از راه رسید و از اینکه ملا نصرالدین را آنطور دست می‌انداختند٬ ناراحت شد.

در گوشه میدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سکه به تو نشان دادند، سکه طلا را بردار. اینطوری هم پول بیشتری گیرت می‌آید و هم دیگر دستت نمی‌اندازند.
ملا نصرالدین پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست، اما اگر سکه طلا را بردارم، دیگر مردم به من پول نمی‌دهند تا ثابت کنند که من احمق تر از آن‌هایم. شما نمی‌دانید تا حالا با این ترفند چقدر پول گیر آورده‌ام.


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 6 اردیبهشت 1397
لذت بردن از گناه و شادمانى هنگام انجام گناه ،
از امورى است كه گناه را بزرگ مى كند و موجب كیفر بیشتر مى شود.


امیرمؤ منان على (علیه السلام) فرمود:

 بدترین بدها كسى است كه به انجام بدى خوشحال گردد.


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
(تعداد کل صفحات:70)      [...]   [4]   [5]   [6]   [7]   [8]   [9]   [10]   [...]  

آرشیو مطالب
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

قالب وبلاگ