چورس روستای تاریخی و گردشگری
دست در دست هم دهیم به مهر میهن خویش راکنیم آباد

اسامی خیرین بزرگواری که به دوستی که بیماری خاص داشت مساعدت نمودند..


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی





ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : سه شنبه 28 دی 1395
در قدیم برای قماربازی علاوه بر خانه‌هائی که در آن قمار راه می‌انداختند، مکانهایی مثل خرابه‌ها و پشت دروازه‌های شهر و روی پشت‌بام حمام‌ها و جاهای کم رفت و آمد سفره‌هایی برای این کار گشوده می‌شد و گرداننده قمار را کاسه کوزه‌دار می‌گفتند.
کاسه کوزه سمبل این حرفه بشمار می‌رفت و غرض از کاسه ظرفی بود که از هر یک تومان بُرد، یک قران سهم گرداننده یا قمارخانه‌دار در آن انداخته می‌شد، یعنی یک دهم مبلغ بُرد و کوزه نیز گلدان دهن باریک یا کوزه کوچکی بود که تاس را در آن ریخته و تکان داده و روی بساط می‌انداختند تا از یک تا شش روی رقمی بنشیند.
در کنار کاسه کوزه‌دار و قماربازها، اشخاصی نیز بودند که به آنها جیزگر می‌گفتند؛ یعنی پول قرض بده، به کسانی که باخته و همچنان اصرار به بازی داشتند. این جیزگرها نزولی برابر تومان به تومان قرض می‌دادند که البته اصطلاح جیز شد یا جیز میشی از همین جا آمده است؛ در واقع به معنی سوزاندن طرف که وقتی از جوش و خروش و هیجان بازی بیرون می‌آمدند می‌فهمیدند که چه بلائی سرشان آمده است.
هنگامی که کار به دعوا و چاقوکشی می‌رسید، آژان و پاسبان سر می‌رسیدند و به بساط قماربازها حمله‌ور می‌شدند و اول کار آنها این بود که با لگدی کاسه و کوزه و بساط داخل سفره را به کناری پرت کرده و با گفتن «جمع کن کاسه کوزه تو»، همه اراذل را ریسه کرده و به کلانتری محل می‌بردند.


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : یکشنبه 26 دی 1395
مرحوم شادروان حاج علی سلیمی 
از راست آقایان: جناب سرهنگ روح الله سلیمانی و مرحوم شادروان صفرعلی سلیمی


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : شنبه 25 دی 1395
عتیقه‌ فروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد شد. دید کاسه‌‌ای نفیس و قدیمی دارد که در گوشه‌ای افتاده و گربه‌ای در آن آب می‌خورد.

 با خود گفت اگر قیمت کاسه را بپرسد رعیت ملتفت می‌شود و قیمت گرانی بر آن می‌نهد. پس رو به رعیت کرد و گفت: عموجان چه گربه قشنگی داری؛ حاضری آن را به من بفروشی؟

 رعیت گفت: چند می‌خری؟
 - یک درهم.

 رعیت گربه را گرفت و به دست عتیقه‌فروش داد و گفت: خیرش را ببینی.

 عتیقه‌فروش پیش از خروج از خانه قیافه خونسردی به خود گرفت و گفت: عموجان این گربه ممکن است در راه تشنه‌ شود، بهتر است کاسه آب را هم به من بفروشی.

 رعیت گفت: قربان؛ من به این وسیله تا به حال پنج گربه فروخته‌ام. آن کاسه، فروشی نیست!




ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی


گواهینامه ششم ابتدایی قدیمی از چورس



برد تیم جوانان چورس در بازی دوستانه مقابل نعلبند 6.0



ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
انتخاب زنبورداران چورسی در انتخابات هیات امنای شهرستان چایپاره
هیت امنای تعاونی زنبورداران شهرستان چایپاره با انتخاب زنبورداران چورسی
                 
بترتیب:آقایان:اکبروهابزاده،حاج حسن عبدالغفور،محمدرضاجعفرزاده
 

بازرس: آقای عادل وهاب زاده چورسی




ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
تقدیر نامه همراه با کارت هدیه برای آقای قدرت اسماعیل زاده چورسی از طرف پلیس راه ماکو به پاس خدمات ارزنده در برف روبی ومحور گشایی روستای تاریخی چورس


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی





ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : دوشنبه 20 دی 1395


از راست بیت الله محمدزاده وحاج حسین مصیب زاده خیر بزرگوار چورسی

مرحوم حبیب اله مظاهری

مرحوم حاج میرلطیف حسینی




ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : جمعه 17 دی 1395
                  انا لله و انا الیه راجعون

  هر از گاه در گذر زمان‌ در گذر بی صدای ثانیه های دنیای فانی جرس کاروان از رحیل مسافری خبر می دهد که در سکون آغازی بی پایان را می سراید.
       خانواده های محترم سلطانبیگی 
بویژه جناب آقای مهندس علی سلطانبیگی

اندوه بی پایان ما از این واقعه دردناک قابل وصف نیست. 
وبلاگ چورس روستای تاریخی وگردشگری درگذشت پدر گرامیتان مرحوم مغفور
آقای حاج باقر سلطانبیگی را تسلیت عرض نموده وبرایشان از درگاه خداوند متعال مغفرت و برای شما و سایر بازماندگان صبر جمیل و اجر جزیل مسالت می نماید.


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 16 دی 1395
به اطلاع همشهریان عزیز میرساند با عنایت به اینکه محصول گردو همه ساله در شهرستان و روستاهای اطراف در اثر سرما دچار آسیب میشوند لذا از همشهریان محترم تقاضا داریم جهت بیمه نمودن محصول درختان گردوی خویش به دفتر بیمه واقع در میدان سرباز خیابان شهید فهمیده بالاتر از شرکت تعاونی روستایی مراجعه فرمایند. ضمنا" لازم به یاد آوری میباشد که باغهای گردو بصورت اصله ای هم بیمه میشوند آخرین مهلت بیمه تا تاریخ 95/10/25 میباشد.


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : یکشنبه 12 دی 1395
ابوعلی سینا در سفر بود. در هنگام عبور از شهری ،جلوی قهوه خانه ای اسبش را بر درختی بست و مقداری کاه و یونجه جلوی اسبش ریخت و خودش هم بر روی تخت جلوی قهوه خانه نشست تا غذایی بخورد. خر سواری هم به آنجا رسید ،از خرش فرود آمد و خر خود را در پهلوی اسب ابوعلی سینا بست تا در خوردن کاه شریک او شود و خودش هم آمد در کنار ابوعلی سینا نشست.

شیخ گفت : خر را پهلوی اسب من نبند،چرا که خر تو از کاه و یونجه او میخورد و اسب هم به خرت لگد میزند و پایش را میشکند.

خر سوار آن سخن نشنیده گرفت به روی خودش نیاورد و مشغول خوردن شد. ناگاه اسب لگدی زد و پای خر را لنگ کرد.
خر سوار گفت : اسب تو خر مرا لنگ کرد و باید خسارت دهی.

شیخ ساکت شد و خود را به لال بودن زد و جواب نداد.
صاحب خر ، ابوعلی سینا را نزد قاضی برد و شکایت کرد.
قاضی سوال کرد که چه شده؟ اما ابوعلی سینا که خود را به لال بودن زده بود ،هیچ چیز نگفت.

قاضی به صاحب خر گفت : این مرد لال است .........؟
روستایی گفت : این لال نیست بلکه خود را به لال بودن زده تا اینکه تاوان خر مرا ندهد، قبل از این اتفاق با من حرف میزد....

قاضی پرسید : با تو سخن گفت .......؟چه گفت؟
صاحب خر گفت : او به من گفت خر را پهلوی اسب من نبند که لگد میزند و پای خرت را میشکند....... قاضی خندید و بر دانش ابو علی سینا آفرین گفت.
قاضی به ابوعلی سینا گفت حکمت حرف نزدنت پس چنین بود؟!!!
ابوعلی سینا جوابی داد که از آن به بعد درزبان پارسی به مثل تبدیل شد:"جواب ابلهان خاموشی ست"


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
در یکی از بلاد اهل جماعت، متعصبی سنّی برای مردی شیعی متعصب تر از خودش میگفت که: روز قیامت مولانا عمر رضی الله عنه بر شتری از نور سوار شود و علی عفی الله چون ساربانی شتر بدست گیرد و پس از گذشتن بر اعراف (منطقه ای حد فاصل بهشت و دوزخ) و صراط و بازدید عرصه محشر و عبور بر درکات (مراتب بهشت) حجیم و غرفات (غرفه، اتاق) جنان، (بهشت) شتر را در کریاس (ایوان) قصری از یاقوت سبز یا زبرجد سرخ بخواباند.
خلیفه از مرکب بزیر آید و به قصر بر شود...
مرد شیعی در اینجا طاقت برسید و با آنکه جای ترس و بیم جان بود گفت:
اگر علی ساربونه میدونه شتر و کجا بخوابونه و مرادش آنکه علی شتر را در یکی از حفره های دوزخ خواباند...

ضرب المثل های ایرانی بکوشش محمد معین، علی اکبر دهخدا و ....


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : یکشنبه 12 دی 1395



ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 9 دی 1395
حضرت سلیمان بعد از مرگ پدرش داود به رسالت و پادشاهی رسید پس از خداوند خواست که همه جهان و موجودات آن و همه زمین و زمان و عناصر چهارگانه و جن و پری را بدو بخشد.
چون حکومت جهان بر سلیمان مسلم شد روزی از پیشگاه قادر مطلق خواست که اجازه دهد تمام جانداران را به صرف یک وعده غذا دعوت کند.
حق تعالی او را از این کار بازداشت و گفت:
رزق و روزی تمام جانداران عالم با اوست و سلیمان از عهده این کار بر نخواهد آمد؛ بهتر است زحمت خود زیاد نکند.
ولی سلیمان بر اصرار خود افزود و استدعای وی مورد قبول واقع شد و خداوند به همه موجودات زمین فرمان داد تا فلان روز به ضیافت بنده محبوب من بروید.
سلیمان هم بی درنگ به افراد خود دستور داد تا آماده تدارک طعام برای روز موعود شوند. وی در کنار دریا جایگاه وسیعی ساخت و دیوان هم انواع غذاهای گوناگون را در هفتصد هزار دیگ پختند.
چون غذاها آماده شد سلیمان بر تخت زرینی نشست و علمای اسرائیل نیز دور تا دور او نشسته بودند از جمله آصف ابن برخیا وزیر کاردان وی.
آنگاه سلیمان فرمان داد تا جمله موجودات جهان برای صرف غذا حاضر شوند.
ساعتی نگذشت که ماهی عظیم الجثه از دریا سر بر آورد و گفت:
خدای تعالی امروز روزی مرا به تو حواله کرده است بفرمای تا سهم مرا بدهند...
سلیمان گفت: این غذاها آماده است مانعی وجود ندارد و هر چه میخواهی بخور.
ماهی به یک حمله تمام غذاها و خوراکیهای آماده شده را بلعید و گفت: یا سلیمان سیر نشدم غذا میخواهم؟
سلیمان چشمانش سیاهی رفت و گفت:
مگر رزق روزانه تو چقدر است؟ این طعامی بود که برای تمام جانداران عالم مهیا کرده بودم؟
ماهی عظیم الجثه در حالی که از گرسنگی نای دم زدن نداشت به سلیمان گفت:
خداوند عالم روزی مرا روزی سه بار و هر دفعه سه قورت تعیین کرده است؛ الان من نیم قورت خورده ام و دو قورت و نیم دیگر باقی مانده که سفره تو برچیده شد.
سلیمان از این سخن مبهوت شده و به باری تعالی گفت:
پروردگارا توبه کردم به درستی که روزی دهنده خلق فقط توئی ....



ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی


کسب مقام دوم مسابقات تیراندازی نیروهای مسلح توسط جناب سروان سیف الله غفاری از چورس




برچسب ها: روستای تاریخی چورس، مفاخر چورس، آناقیزلی تپه تاریخی چورس،
ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : سه شنبه 7 دی 1395

شهید حمید طاهری و اباذر غفاری



ایستاده:1 _میرکاظم حسینی2مرحوم عسگر حسنزاده3اکبر اکبرزاده4رضا علی پور5مرحوم جمیل اکبری آذر6مرحوم ولی اشرفی7نصراله پور محمد8فضل اله شکورزاده 9اقای پرویز فرشاد
ردیف2ازچپ1فرج امامی2نقی موذن3کامران یوسفی4عباس رسولی5.....  6میر حسین موسوی7مرحوم رضا رنجبری8اژدر محمد رضائی
نشته از چپ1فرج کاظمی2رمضان  روستا ئی3بلال جعفر پور4......
5علی حسین پور6شهید نعمت مهدی نژاد7غلامعلی پورمحمد8میر معصوم حسینی 9علی مظا هری



از راست:مرحوم حاج بهرام احمدزاده-حاج جعفر سلطانبیگی.رشید طاهری-مرحوم سید آقا حسینی-
حاج رحیم اسعدی-اباذرغفاری-توحیدروستایی-میرمعصوم حسینی.مرحوم محرم قصابی




برچسب ها: چورس، شهدای چورس، دبستان مولوی چورس، مفاخرچورس،
ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
ناشنوایی خواست به احوالپرسی بیماری برود. با خودش حساب و کتاب کرد که نباید به دیگران درباره ناشنوایی اش چیزی بگوید و برای آن که بیمار هم نفهمد او صدایی را نمی شنود باید از پیش پرسش های خود را طراحی کند و جواب های بیمار را حدس بزند.
پس در ذهنش گفتگویی بین خودش و بیمار را طراحی کرد . با خودش گفت « من از او می پرسم حالت چه طور است و او هم خدا را شکر می کند و می گوید بهتر است . من هم شکر خدا می کنم و می پرسم برای بهتر شدن چه خورده ای .

او لابد غذا یا دارویی را نام می برد. آنوقت من می گویم نوش جانت باشد پزشکت کیست و او هم باز نام حکیمی را می آورد و من می گویم قدمش مبارک است و همه بیماران را شفا می دهد و ما هم او را به عنوان طبیبی حاذق می شناسیم.
مرد ناشنوا با همین حساب و کتاب ها سراغ همسایه اش رفت و همین که رسید پرسید حالت چه طور است ؟ اما همسایه بر خلاف تصور او گفت دارم از درد می میرم. ناشنوا خدا را شکر کرد. ناشنوا پرسید چه می خوری ؟ بیمار پاسخ داد زهر ! زهر کشنده !ناشنوا گفت نوش جانت باشد. راستی طبیبت کیست؟ بیمار گفت عزرائیل ! ناشنوا گفت طبیبی بسیار حاذق است و قدمش مبارک.
و سرانجام از عیادت دل کند و برخاست که برود اما بیمار بد حال شده بود و فریاد می زد که این مرد دشمن من است که البته طبیعتا همسایه نشنید و از ذوقش برای آن عیادت بی نظیر کم نشد.



ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 2 دی 1395






یادایام مدرسه مولوی چورس
 سال 1358

استادصفرخانزاده
ازراست به چپ : دکترعلی حسن پور ناصرایوبی مهندس محمودحسن پور جوادزیبادل ،
حاج حسین سلیمانپور دکترجعفرآهنگری،محمدنژادغلامعلی علی جعفرزاده #شهیدقربان نژادنجف ابوذرغفاری منوچهررضازاده، دکترسیروس پوررحیم ،اسماعیل احمدزاده، قربانعلی کریم نژاد، احمدقربانزاده
 ابراهیم سلیمانپور، محمدرحیمی




ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

قالب وبلاگ