تبلیغات
چورس روستای تاریخی و گردشگری - مطالب بهمن 1396
چورس روستای تاریخی و گردشگری
دست در دست هم دهیم به مهر میهن خویش راکنیم آباد

چهره ماندگار روستای تاریخی و گردشگری چورس


معلما    مقامت  ز  عرش  برتر   باد
                                    
همیشه توسن اندیشه ات مظفر باد

به نکته های دلاویز و گفته های بلند      
                                  
صحیفه های سخن از تو علم پرور باد




آقای ناصررحیمی18بهمن ماه سال 1339در یک خانواده مذهبی چشم به جهان هستی گذاشت و در سرمای بهمن ماه با تولدخودبرگرمیت خانواده به اضافه نمود.
ابتدایی و راهنمایی رادرچورس ودبیرستان را در مدرسه دکتر شریعتی آن زمان خوی در سال 59به پایان بردوباشنیدن ندای الله اکبر خمینی رهبردر تمامی تجمعات و راهپیمایی های ضد رژیم پهلوی شرکت می نمود.ازسال 59تا 61بعنوان جهادگر در جهاد سازندگی به کمک محرومین منطقه و روستاهای دورافتاده که سالیان سال در مشقت و در زیرظلم رژیم عمری سپری نموده بودندشتافت.

تا اینکه در سال 61موفق به قبولی ازمرکزتربیت معلم در رشته ادبیات فارسی شده و درسال 63 به خانواده بزرگ آموزش و پرورش ملحق و به خاطر درایت بالا مدیرمدرسه راهنمایی شهید نژادنجف چورس به مدت 5سال می شوندو در این مدت دانش آموزانی تربیت می کنندکه امروزهمه آنها در پست های مختلف به این مرز و بوم خدمات شایان و وافری ارائه می نمایند.

استاد عزیزدر مدت حضور خود درچورس درتمامی برنامههای فرهنگی و علمی پایگاه شهدای چورس همکاری چشمگیر و کلاسهای قرآن وعربی برای تمامی اعضای پایگاه در تمام مقاطع تحصیلی داشتند.ودر این راه به جامعه دانشگاهی آن زمان دانشجویان زیادی از چورس عزیزتحویل دادندکه امروزه شیرینی آن کلاسها از اذهان پاک نمی شود.

آقای رحیمی با اینکه مدیر مدرسه بودنداما در تمامی کلاسهای قرآن ،عربی،ادبیات فارسی و زبان خارجه که دبیر مربوطه اگر نمی آمدحضور  و با کیفیت بالاتدریس راادامه می دادند.

درسال 60به خاطرلبیک به فرمان امام خمینی درس و مدرسه را رها و به خیل رزمندگان اسلام در جبهه های جنگ می پیوندند.


ناصرعزیزیک سال مسوول خدمات و کار پردازی اداره آموزش وپرورش چایپاره و 3سال این مسوولیت رادرخوی عهدارمی شوند و در این سالها کارهای عمرانی بزرگ در ساخت مدارس ارائه می نمایند.تا اینکه از سال 76تا81معاونت پرورشی اداره آموزش وپرورش خوی به ایشان سپرده ودر این مدت طرحهای بزرگی را در حیطه پرورشی به ثمر می نشاند.

استادعزیزدر سال 77موفق به اخذفوق لیسانس می شوندو از سال 81 تا کنون در کسوت استادی در دانشگاههای آزادوفنی وحرفه ای دختران خوی وپیام نورچالدران مشغول تدریس و در این موقعیت دانشجویان زیادی را تحویل جامعه اسلامی می دهند.


برادر رحیمی بعلت توانایی بالا از سال 81تا 90علاوه بر تدریس در دانشگاههادبیر دبیرستانهای نمونه و تیزهوشان و استعدادهای درخشان در کسوت معلمی نیزمشغول می شوند.

استادعزیزاز سال 90 تا کنون علاوه بر استادی در دانشگاهها در کسوت معاون آموزشی مجتمع آموزشی ایثارگران امام خمینی (ره) مشغول خدمت بی ریای خود بر جامعه علمی و فرهنگی کشورمی باشندوآوازه ی بزرگ منشی اش تمام منطقه را گرفته و هر چورسی با شنیدن نام استادو خدمات ارزنده اش بر خود می بالد.


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
کمک ۳میلیون تومانی خیر چورسی
  مهندس حمید جعفری چورسی

برای خرید گرماتاب سقفی سالن ورزشی روستای تاریخی و گردشگری چورس



            فاستبقو االخیرات  

قلوب اهل محبت بود به هم نزدیک

 اگر چه دور ز شهر و دیار یکدیگرند



خیر نکوکار آقای مهندس حمید جعفری چورسی

درودی خالصانه و ارادتی خاضعانه محضر شما که مظهر مهر هستید و از تبار باران، فروغ مهرتان روشنی بخش حریم مهرورزی و ریزش ابر کرامتتان رویش زندگی است.
به شکرانه ی سخاوت و مناعت همه ساله، همه ماهه،همه روزه، جناب عالی در انجام کار خیر،#کمک_3_میلیون تومانی  برای خرید #گرماتاب_سقفی_سالن ورزشی روستای تاریخی و گردشگری چورس، نهایت تشکر وقدردانی را خدمت شما که نگین درخشان مفاخر چورس به حساب می آیید اعلام و از خداوند جان ودل برای شما و خانواده محترم سلامتی و طول عمر با عزت مسالت می نماییم.


جمعی از ورزشکاران روستای تاریخی وگردشگری چورس


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
یکی از شاگردان شیخ بهایی نزد استاد خود رفت و از یکی دیگر از شاگردان او شکایت کرد که به‌خاطر بداخلاقی او توان دیدن او را ندارم. نمی‌خواهم هرگز در مکتب کنار او باشم.

شیخ گفت: سعی کن او را با تمام صفات بدش تحمل کنی.

شاگردش گفت نمی‌توانم.


شیخ گفت: برو ایمان و علم خود را بالا ببر. هر اندازه ایمان و معرفت و علم انسان زیاد شود، راحت‌تر می‌تواند انسان‌های نادان را تحمل کند. علم، نوری است که اگر در قلب خود روشن کنی، جاهلان را خواهی شناخت و هرگز با جاهلان جاهلانه رفتار نخواهی کرد تا دردسری برای خود درست کنی.


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : دوشنبه 30 بهمن 1396


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : یکشنبه 29 بهمن 1396
در سال های دور پادشاه دانایی یک تخته سنگ بزرگ را در وسط جاده قرار داد و برای اینکه عکس العمل رهگذارن را ببیند خودش را در جایی مخفی کرد.
بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از کنار تخته سنگ می گذشتند بسیاری هم غرولند می کردند که این چه شهری است که نظم ندارد حاکم این شهر عجب مرد بی عرضه ای است
این داستان ادامه داشت تا اینکه نزدیک غروب یک روستایی که پشتش بار میوه بود نزدیک سنگ شد و با هر زحمتی که بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را کنار جاده قرار داد.

ناگهان کیسه ای دید که زیر تخته سنگ قرار داده شده بود کیسه را باز کرد داخل آن سکه های طلا و یک نامه پیدا کرد
در نامه نوشته بود : هر سد و مانعی می تواند یک شانس برای تغییر زندگی انسان باشد


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
شعر زیبای ترکی در وصف روستای تاریخی و گردشگری چورس

اثر : ایوب موسی پور لیسانس ادبیات از دانشگاه تهران رتبه ۲۰۰ کنکور سراسری


  

روسیه دن ،ترکیه دن گلنه.
سانکی چملی بئلدیر گوزه چورسموز


آرازدان باخاندا اوجقارداغلارا.  
یاشیل بیراورماندیر گوزه ل کندیمیز




غربدن شرقدن گلن قوناقا.
تاریخ بویویی بیرییلاقدیرکندیمیز.



چورس قالاقاپیسی خویدا ماکودا.
چوروسون تاریخدیرگلیرفریادا.



اون مین ایل تاریخی اولان بوشههر.  
دنیاموزه سیدیر گوزه ل چورسموز.

    
حرامیدن قووزانیرسان جینلیگه.  
آناقیزقالاسی بئزکدیرچورسا.  



ائتیک قالا اورتا قالا باش قالا.   
چورسون ایگیتلری قهرمانلاری.  


قویمازدی دشمنه قیچلا باش قالا.
درویشلربلاغی چورسون بئزگی.
سفرگؤرمز دیو زندانی.


یوردوموزون اوره گی.
ساغدان دانشیرام صولی دینلنیر



صولدان دانشاندا ساغی دینلنیر     
دالی باغدان قوزاناندا دللکلرین یوردونا

آغالیق سسلنیرتپه دیللنیر.
قرمزی مچیدله اوجاق حیهتی.

 

چورسون یاراشیقی هم ده حرمتی
عرب شاللی بوزخانا قورد قولاغی.


اصلانلار اوولاغی او سفرداغی.  
قره تپه ده اوت یین قویونون یاغی


باللی جالار گدگینین طبیعی بالی
یوردوموزون یاراشیقی ایشیق بلاغی 



ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی


اشعاری در وصف روستای تاریخی و گردشگری چورس
 از آقای #داود_جعفرزاده_فیرورقی
 (نویسنده کتب فیرورق در یک نگاه ودوزلی سوزلربه زبان ترکی)

در هفته نامه خوی


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی


#چورس_شهری_که_ده_شد

#قابل_توجه_خیلی_ها


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی





ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : شنبه 28 بهمن 1396
در عملیات کربلای پنج،‌ سید مرتضی مسئول اکیپ بود.
از آسمان آتش می بارید. از شدت سرما بدنمان می لرزید. آوینی گفت :« باید به جاده فاطمه الزهرا (س) که زیر آتش عراقیهاست، برویم.»
مدتی بعد «مرادی نسب»، «والایی» و «عباسی» هر سه نفر از جاده باز گشتند. از سر و صدا چشمانم را باز کردم؛ اما دوباره بی هوش افتادم.
یک ساعت بعد بیدار شدم، مرتضی بیرون سنگر نماز شب می خواند،
با خودم گفتم : « این مرد خستگی ندارد»

برای نماز صبح همه بچه ها را بیدار کرد، بعد از اقامه نماز دوباره به خط رفتیم.
حاجی فقط تا رسیدن به خط خوابید. در خط مقدم شجاعانه می دوید،
اصلا لزومی نداشت کارگردان آنجا باشد، مسئولیتهایی که در شهر داشت باید مانع حضور او در جبهه می شد،

ترس و خستگی در قاموس مرتضی راه نداشت،
او در جبهه به دنبال چیز دیگری بود.
«مروارید گم شده یقین که سخت پیدا می شد.»


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی


کلاس اول ابتدایی دبستان مولوی سابق روستای تاریخی و گردشگری چورس
 سال ۷۲

معلم عزیز:آقای محمدی



ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
عجیب ترین معلم دنیا بود، امتحاناتش عجیب تر...
امتحاناتی که هر هفته می گرفت و هر کسی باید برگه ی خودش را  تصحیح می کرد...آن هم نه در کلاس، درخانه...دور از چشم همه
اولین باری که برگه ی امتحان خودم را تصحیح کردم سه غلط داشتم...

نمی دانم ترس بود یا عذاب وجدان،  هر چه بود نگذاشت اشتباهاتم را نادیده بگیرم و به خودم بیست بدهم...
فردای آن روز در کلاس وقتی همه ی بچه ها برگه هایشان را تحویل دادند فهمیدم همه بیست شده اند به جز من...به جز من که از خودم غلط گرفته بودم...
 من نمی خواستم اشتباهاتم را نادیده بگیرم و خودم را فریب بدهم...بعد از هر امتحان آنقدر تمرین می کردم تا در امتحان بعدی نمره ی بهتری بگیرم...
مدت ها گذشت و نوبت امتحان اصلی رسید، امتحان که تمام شد، معلم برگه ها را جمع کرد و برخلاف همیشه در کیفش گذاشت...

چهره ی هم کلاسی هایم دیدنی بود... آن ها فکر می کردند این امتحان را هم مثل همه ی امتحانات دیگر خودشان تصحیح می کنند... اما این بار فرق داشت...این بار قرار بود حقیقت مشخص شود...
فردای آن روز وقتی معلم نمره ها را خواند فقط من بیست شدم... چون بر خلاف دیگران از خودم غلط می گرفتم؛ از اشتباهاتم چشم پوشی نمی کردم و خودم را فریب نمی دادم...


زندگی پر از امتحان است...  خیلی از ما انسان ها آنقدر اشتباهاتمان را نادیده می گیریم تا خودمان را فریب بدهیم ... تا خودمان را بالاتر از چیزی که هستیم نشان دهیم...  اما یک روز برگه ی امتحانمان دست معلم می افتد... آن روز چهره مان دیدنی ست...
آن روز حقیقت مشخص می شود و نمره واقعی را می گیریم... 


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی

ایستاده از راست آقایان:مرحوم ایمان خلیل پور،فضل الله شکورزاده،مرحوم ابراهیم ابراهیم زاده
نشسته از راست آقایان:صمد شکورزاده،کربلایی منصور شکوری وعلی صادقپور


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : دوشنبه 23 بهمن 1396


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : دوشنبه 23 بهمن 1396
هرگز صدایتان را روی فرزند و همسر خود بلند نكنید...
فریاد زدن، بیانگر ناتوانی در مدیریت ارتباط است

مراقب باشید کنترل خود را از دست ندهید، چون زمانی که از کوره در می روید به فرزندتان نشان می دهید که قادر به کنترل احساسات و هیجانات خود نیستید و فرزند شما عیناً از شما الگوبرداری میکند!

والدین ناتوان، اقتدار کافی نخواهند داشت اگرچه ممکنست ترسناک باشند!


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
(تعداد کل صفحات:6)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]  

آرشیو مطالب
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

قالب وبلاگ