چورس روستای تاریخی و گردشگری
دست در دست هم دهیم به مهر میهن خویش راکنیم آباد

بدینوسیله به اطلاع زنبورداران گرامی متقاضی درخواست بیمه اجتماعی از طریق صندوق بیمه کشاورزان ، روستائیان وعشایر می رساند روز شنبه ۳۱ تیرماه آخرین مهلت صرفاً برای ثبت نامه متقاضیان‌ بالای ۵۰ سال می باشد .
 لذا از تاریخ فوق به بعد از متقاضیان بالای ۵۰ سال ثبت نام به عمل نخواهد آمد. از زنبورداران گرامی بالای ۵۰ سال درخواست می شود  تا پایان مورخ ۹۶/۰۴/۳۱ با در دست داشتن مدارک شناسایی خود ( دفترچه زنبورداری، کارت ملی، شناسنامه و دوقطعه عکس ) جهت ثبت نام بیمه به نزدیک ترین دفاتر کارگزاری صندوق بیمه کشاورزان، روستائیان و عشایر در سراسر کشور مراجعه نمایند. بدیهی است تاریخ فوق تمدید نخواهد شد.
لطفاً به سایر همکاران نیز اطلاع رسانی نمایید.


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
آن روز وقتى بلوار نزدیک پایگاه هوایى شیراز را به نام من كردند، غرور و شادى را در چشم‌ هاى همسرم دیدم. خانواده خودم هم خوشحال بودند.
حواله زمین را كه دادند دستم، من فقط به خاطر دل همسرم گرفتم و به خاطر او و مردم كه این همه محبت دارند و خوبند، پشت تریبون رفتم.
ولى همین كه پایم به خانه رسید، دیگر طاقت نیاوردم. حواله زمین را پاره كردم، ریختم زمین. یعنى فكر مى كنند ما پرواز مى كنیم و مى جنگیم تا شجاعت ‌هاى ما را ببینند و به ما حواله خانه و زمین بدهند؟ باید با زبان خوش قانعش كنم كه انتقال به تهران، یعنى مرگ من. چون پشت میزنشینى و دستور دادن براى من مثل مردن است.


دست‌ نوشته ‌اى از عباس دوران، هشتم تیر 1360
به مناسبت 30 تیر، سالروز شهادت عباس دوران


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
بازی فوتبال تیم چورس خبرلری و تیم میلان
 شنبه ۳۱ تیر
ساعت ۱۸:۳۰
استادیوم ورزشی قره ضیاالدین


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
 تیم دهیاری روستای تاریخی و گردشگری چورس با نتیجه 4بر1 تیم پیشکسوتان چایپاره را شکست داد.


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : دوشنبه 26 تیر 1396
شخص ثروتمندی خواست بهلول را در میان جمعی به سُخره بگیرد
به بهلول گفت:هیچ شباهتی بین من و تو هست؟
بهلول گفت:البته که هست
مرد ثروتمند گفت:چه چیز ما به همدیگر شبیه است؟
بهلول جواب داد:
دو چیز ما شبیه یکدیگر است،
یکی جیب من و کله تو که هر دو خالی است
 و دیگری جیب تو و کله من که هر دو پر است .


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
شرکت تعاونی روستایی شهیدچمران روستای تاریخی و گردشگری چورس
ازحوزه عمل اداره تعاون روستایی شهرستان چایپاره آماده دریافت زکات کشاوزان محترم می باشد.
  باتقدیم احترام

 مدیرعامل شرکت تعاونی روستایی شهیدچمران
آقاجان احمدزاده


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
هفتاد و هفتمین مرحله یارانه نقدی ساعت ۲۴ بامداد روز دوشنبه ۲۶ تیر ماه به حساب سرپرستان خانوار واریز و قابل برداشت خواهد شد.


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی





ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی


ثبت نام کلاسهای آمادگی جسمانی و آموزش والیبال از مبتدی تا پیشرفته مخصوص بانوان شروع شد.

با مربیگری خانم حیدری

زمان
ثبت نام

     روزهای فرد

 ..یکشنبه،سه شنبه ،پنچ شنبه ،

ساعت 5تا 6:30بعداز ظهر

مکان

باشگاه ورزشی روستای تاریخی وگردشگری چورس


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
بازدید فرماندار محترم شهرستان چایپاره و معاون پشتیبانی وبودجه استانداری از تفرجگاه زیبای ایشیق بلاقی روستای تاریخی و گردشگری







ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی







ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : سه شنبه 20 تیر 1396





ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی





ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : سه شنبه 20 تیر 1396
بسیارزیبا و تاثیرگذار
حتما تا آخر بخوانیدو دوستانتان رادر خواندن این  مطلب شریک کنید



ارزشمندترین وقایع زندگی معمولا دیده نمیشوند و یا لمس نمیگردند، بلکه در دل حس میشوند. لطفا به این ماجرا که دوستم برایم روایت کرد توجه کنید.

او میگفت که پس از سالها زندگی مشترک، همسرم از من خواست که با زن دیگری برای شام و سینما بیرون بروم. زنم گفت که مرا دوست دارد، ولی مطمئن است که این زن هم مرا دوست دارد و از بیرون رفتن با من لذت خواهد برد.

زن دیگری که همسرم از من میخواست که با او بیرون بروم مادرم بود که ۱۹ سال پیش بیوه شده بود ولی مشغله های زندگی و داشتن ۳ بچه باعث شده بود که من فقط در موارد اتفاقی و نامنظم به او سر بزنم.
آن شب به او زنگ زدم تا برای سینما و شام بیرون برویم. مادرم با نگرانی پرسید که مگر چه شده؟ او از آن دسته افرادی بود که یک تماس تلفنی شبانه و یا یک دعوت غیرمنتظره را نشانه یک خبر بد میدانست. به او گفتم: بنظرم رسید بسیار دلپذیر خواهد بود که اگر ما امشب را با هم باشیم. او پس از کمی تامل گفت که او نیز از این ایده لذت خواهد برد.

آن جمعه پس از کار وقتی برای بردنش میرفتم کمی عصبی بودم. وقتی رسیدم دیدم که او هم کمی عصبی بود کتش را پوشیده بود و جلوی درب ایستاده بود، موهایش را جمع کرده بود و لباسی را پوشیده بود که در آخرین جشن سالگرد ازدواجش پوشیده بود. با چهره ای روشن همچون فرشتگان به من لبخند زد. وقتی سوار ماشین میشد گفت که به دوستانش گفته امشب با پسرم برای گردش بیرون میروم و آنها خیلی تحت تاثیر قرار گرفته اند.
ما به رستورانی رفتیم که هر چند لوکس نبود ولی بسیار راحت و دنج بود. دستم را چنان گرفته بود که گوئی همسر رئیس جمهور بود. پس از اینکه نشستیم به خواندن منوی رستوران مشغول شدم. هنگام خواندن از بالای منو نگاهی به چهره مادرم انداختم و دیدم با لبخندی حاکی از یاد آوری خاطرات گذشته به من نگاه میکند، به من گفت یادش می آید که وقتی من کوچک بودم و با هم به رستوران میرفتیم او بود که منوی رستوران را میخواند.

من هم در پاسخ گفتم که حالا وقتش رسیده که تو استراحت کنی و بگذاری که من این لطف را در حق تو بکنم. هنگام صرف شام گپ وگفتی صمیمانه داشتیم، هیچ چیز غیر عادی بین ما رد و بدل نشد بلکه صحبتها پیرامون وقایع جاری بود و آنقدرحرف زدیم که سینما را از دست دادیم…
وقتی او را به خانه رساندم گفت که باز هم با من بیرون خواهد رفت به شرط اینکه او مرا دعوت کند و من هم قبول کردم. وقتی به خانه برگشتم همسرم از من پرسید که آیا شام بیرون با مادرم خوش گذشت؟ من هم در جواب گفتم خیلی بیشتر از آنچه که میتوانستم تصور کنم.

چند روز بعد مادرم در اثر یک حمله قلبی شدید درگذشت و همه چیز بسیار سریعتر از آن واقع شد که بتوانم کاری کنم.

کمی بعد پاکتی حاوی کپی رسیدی از رستورانی که با مادرم در آن شب در آنجا غذا خوردیم بدستم رسید. یادداشتی هم بدین مضمون بدان الصاق شده بود: نمیدانم که آیا در آنجا خواهم بود یا نه ولی هزینه را برای ۲ نفر پرداخت کرده ام یکی برای تو و یکی برای همسرت. و تو هرگز نخواهی فهمید که آنشب برای من چه مفهومی داشته است، دوستت دارم پسرم.
و در آن هنگام بود که دریافتم چقدر اهمیت دارد که بموقع به عزیزانمان بگوئیم که دوستشان داریم و زمانی که شایسته آنهاست به آنها اختصاص دهیم.

هیچ چیز در زندگی مهمتر از خانواده نیست.

زمانی که شایسته عزیزانتان است به آنها اختصاص دهید زیرا هرگز نمیتوان این امور را به وقت دیگری واگذار نمود.

به یک کودک، بالغ و یا هرکس با والدینی پا به سن گذاشته.

امروز بهتر از دیروز و فرداهای ناشناخته است


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی



تیم دهیاری چورس در اولین بازی تیم شهرداری نازک رابا نتیجه ۶بر ۳شکست داد.



ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 15 تیر 1396



تیم چورس خبرلری  در اولین بازی

 مقابل شن وماسه نعلبند شکست خورد‌.



ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
(تعداد کل صفحات:2)      [1]   [2]  

آرشیو مطالب
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

قالب وبلاگ