چورس روستای تاریخی و گردشگری
دست در دست هم دهیم به مهر میهن خویش راکنیم آباد

مرتبه
تاریخ : سه شنبه 30 بهمن 1397
مجلس عروسی یکی از بزرگان بود و ملا نصرالدین را نیز دعوت کرده بودند .

وقتی می خواست وارد شود، در مقابل او دو درب وجود داشت با اعلانی بدین مضمون: از این درب عروس و داماد وارد می شوند و ازدرب دیگر دعوت شدگان.

ملا از درب دعوت شدگان وارد شد.

در انجا هم دو درب وجود داشت و اعلانی دیگر : از این درب دعوت شدگانی وارد می شوند که هدیه آورده اند و از درب دیگر دعوت شدگانی که هدیه نیاورده اند.

ملا طبعا از درب دومی وارد شد.

ناگهان خود را در کوچه دید،همان جایی که وارد شده بود. !!!

این داستان حکایت زندگی ماست.

  

کسانی را به زندگی مان دعوت می کنیم(رابطه هایی را آغاز می کنیم) اما وقتی متوجه می شویم از آنها چیزی عایدمان نمی شود ، رابطه را قطع و افراد را به حال خودشان رها می کنیم.

روابط عاطفی ما چیزی بیشتر از الگوی حاکم بر مناسبات تجاری و اقتصادی نیست. عشق بر مبنای ترس و ضعف محاسبه گراست. اگر محبتی می کنیم توقع جبران داریم دوست داشتن های ما قید و شرط و تبصره دارد.حساب و کتاب دارد .

اگر کسی را دوست داریم به خاطر این است که لیوان نیازمان پر شود .اگر رابطه ای سود آور نباشد آن را ادامه نمی دهیم.

چه ستمگر است انکه از جیبش به تو می بخشد، تا از قلب تو چیزی بگیرد

ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : دوشنبه 29 بهمن 1397
تصویر مرتبط
ایستاده ازراست:آقایان علی طاهری/صمدشکورزاده/خدادزیبادل
نشسته ازراست:میکاییل رزمخواه/ملازاده


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : دوشنبه 29 بهمن 1397
در دوره صفویه شهر های مرزی ایران به دلیل حمله‌های مکرر نظامیان عثمانی ارزش و اعتبار خود را از دست داده بودند و از آنجا شهر خوی نیز در منطقه مرزی دو کشور واقع بود ویران و مرکزیت آن به روستا ی چورس انتقال یافت.
 

با رونق روستای چورس که امنیت و آبادی آ ن از زمان سلطان خان سوء باشی آغاز و تا دوره ایوب خان و پسرش مرتضی قلی خان بزرگ ادامه یافت و با انعقاد معاهده قصر شیرین با صلح نسبی که میان دو کشور ایجاد شد با رونق راههای تجاری قدیم چورس از این رونق اقصادی بهره‌ها برده و بنا هایی در آن روستا ساخته شد که یکی از بنا های زیبای آن دوره مسجد چورس است.


شهرستان خوی به‌دلیل واقع شدن در مسیر جاده ابریشم و جاده تجارتی شرق و غرب، مورد بازدید بسیاری از جهانگردان و ایرانشناسان واقع شده و از منابع تاریخی و سفرنامه‌ها از جمله سفرنامه ناصرخسرو مطالب قابل توجهی دربارهٔ خوی بدست می‌آید.


زبان متداول در میان مردم خوی ترکی آذربایجانی است.

 

محل اولیه خوی «چورس» کنونی یا «دروازه ماکو» بوده که در اثر حمله مغولان منهدم و ویران شده است.



ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : یکشنبه 28 بهمن 1397

از منــ پرسید: ســیــگار

را تــرک نـکردی؟؟؟ گفتـم نــه

کبریــت را ترکــ کرده ام
...

ســیـگار را بـا ســیـگار

روشـــــن میـکنم


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : شنبه 27 بهمن 1397
گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت!

پرسیدند : چه می کنی ؟

پاسخ داد : در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و...


آن را روی آتش می ریزم !

گفتند : حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است ! و این آب فایده ای ندارد!

گفت : شاید نتوانم آتش را خاموش کنم ، اما آن هنگام که خداوند می پرسد : زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی؟

پاسخ میدم : هر آنچه از من بر می آمد!



ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی

به گزارش چورس نیوز، چهارمین جلسه آب ، خاک، منابع طبیعی و کشاورزی چایپاره با حضور محمدی ایروانلو فرماندار، جلیلی رئیس سازمان جهادکشاورزی استان و اعضاء در سالن جلسات فرمانداری برگزارشد.


بنابه گزارش روابط عمومی فرمانداری چایپاره، چهارمین جلسه آب ، خاک، منابع طبیعی و کشاورزی چایپاره با حضور محمدی ایروانلو فرماندار، جلیلی رئیس سازمان جهادکشاورزی استان و اعضاء در سالن جلسات فرمانداری برگزارشد.
بنابه این گزارش محمدی ایروانلو ضمن عرض خیرمقدم گوئی به تمامی اعضای حاضردرجلسه گفت،  یکی از سیاست های محوری و توسعه کشور بحث مدیریت هوشمند منابع آب است و در این راستا یکی از رهیافت های علمی که در دنیا جواب داده است سیستم نوین آبیاری  است که متاسفانه در کشور ما با تاخیر انجام گرفته است و اگر این سیاست یک دهه قبل شروع شده بود مشکلات زیادی در حوزه کشاورزی حل گردیده بود. 
در ادامه محمدی ایروانلو گفت،در دولت تدبیر و امید از محل اعتبارات رودخانه های مرزی، بخش زیادی از  اراضی کشاورزی شهرستان چایپاره
تحت سیستم آبیاری نوین کشاورزی قرار می گیرند وی گفت  چشم انداز این برنامه در شهرستان   بالای 6هزارهکتار می باشد که در حال حاضر 3200هکتار اجرا  شده اما با نهایت تاسف به مرحله بهره برداری نرسیده است  فرماندار سلماس طی انتقاد از این مسئله گفت  متاسفانه  کم کاریهای صورت گرفته  موجب نارضایتی کشاورزان شهرستان گردیده است که خود تبدیل به یکی از مشکلات وچالش های شهرستان شده لذا  نیازمند رفع مشکلات در اسرع وقت می باشد.

 

نماینده عالی دولت در شهرستان در ادامه گفت،  درحال حاضر در بعضی از مناطق شهرستان درخصوص کشت محصولات  ، کشاورزان بلاتکلیف می باشند تا جای که اکثر آنها سه یا چهار فصل کشت را از دست داده اند و در شرایط فعلی و خاص کشور که متاسفانه جریان های ضد  انقلاب  با هدایت آمریکا و نظام سلطه که می خواهند مشکلات ایران را بزرگ نمایی کنند  تمامی مسئولان موظف هستند تا این مشکلات را هرچه سریعتر حل کنند تا رضایت مردم وکشاورزان منطقه را به دست آورند.
در ادامه جلسه جلیلی رئیس سازمان جهادکشاورزی استان گفت، از طرف سازمان جهادکشاورزی برای سیستم آبیاری نوین در سطح چایپاره 165میلیارد تومان از محل اعتبارات رودخانه های مرزی تخصیص داده شده است و خوشبختانه بیشتر کارها در  اجرای سیستم آبیاری نوین کشاورزی در سطح اراضی شهرستان انجام گرفته شده است ودر آینده نزدیک همه طرحها در سطح چایپاره به اتمام خواهد رسید و در ادامه گفت همه باید با همکاری یکدیگر به مردم محروم منطقه چایپاره کمک کنیم تا این شهرستان آبادتر از گذشته گردد.
همچنین در این جلسه مسائل ومشکلات حوزه آب شهرستان مورد بحث و بررسی قرار گرفت و در آخر تصمیمات لازم اتخاذ گردید.




ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : جمعه 26 بهمن 1397
مردی به استخدام یک شرکت بزرگ چندملیتی درآمد. در اولین روز کار خود، با کافه تریا تماس گرفت و فریاد زد: یک فنجان قهوه برای من بیاورید.
صدایی از آن طرف پاسخ داد: شماره داخلی را اشتباه گرفته ای

می دانی تو با کی داری حرف می زنی ؟
کارمند تازه وارد گفت: نه
صدای آن طرف گفت: من مدیر اجرایی شرکت هستم، احمق
مرد تازه وارد با لحنی حق به جانب گفت: و تو میدانی با کی حرف میزنی بیچاره.
مدیر اجرایی گفت: نه
کارمند تازه وارد گفت: خوبه و سریع گوشی را گذاشت



ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 25 بهمن 1397
عتیقه فروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد شد. دید کاسه ای نفیس و قدیمی دارد که در گوشه ای افتاده و گربه در آن آب میخورد. دید اگر قیمت کاسه را بپرسد رعیت ملتفت مطلب میشود و قیمت گرانی بر آن می نهد. لذا گفت: عموجان چه گربه قشنگی داری آیا حاضری آن را به من بفروشی؟ رعیت گفت:...

چند می خری؟ گفت: یک درهم. رعیت گربه را گرفت و به دست عتیقه فروش داد و گفت: خیرش را ببینی. عتیقه فروش پیش از خروج از خانه با خونسردی گفت: عموجان این گربه ممکن است در راه تشنه اش شود بهتر است کاسه آب را هم به من بفروشی. رعیت گفت: قربان من به این وسیله تا به حال پنج گربه فروخته ام. کاسه فروشی نیست.



ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی






ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی

باسمه تعالی

راهپیمایی با شکوه شما مردم شریف و ولایت مدار در یوم ا... 22 بهمن بیانگر عشق و علاقه به انقلاب اسلامی، پیوند مستحکم با نظام اسلامی و همراهی با رهبر فرزانه و حکیم انقلاب و نشانه هوشیاری و آمادگی کامل در عرصه دفاع از اسلام عزیز، ارزش های انقلاب اسلامی و دفاع همه جانبه از منافع ملی بود و این واقعیت را اثبات کرد که دشمنان نظام و انقلاب علیرغم همه تهدیدات، توطئه های  گسترده هرگز نتوانسته اند در صفوف فشرده ملت بزرگ ایران کوچکترین رخنه ای ایجاد نماید و  اراده پولادین آنها را متزلزل نمایند و در آینده نیز قطعا نخواهند توانست.
 شما مردم آگاه و هوشیار ثابت کردید که هرگاه و هرجا پای منافع و مصالح اسلام و انقلاب و کشور اسلامی به میان آید همچون چهل  سال  گذشته از عمر پر برکت انقلاب اسلامی و بلکه استوارتر از همیشه، بدون توجه به مذهب و قومیت و ... ، همه یکدل و یکپارچه به صحنه می آیید و پاسخ محکمی به دشمنان و ایادی استکبار جهانی می دهید.
این راهپیمایی نمایش اقتدار،همبستگی و وحدت مردم شهرستان، در حقیقت تجدید بیعت با رهبر معظم انقلاب و آرمان های نظام مقدس جمهوری اسلامی بود و مردم شهرستان چایپاره  همچون ملت همیشه بیدار ایران اسلامی با این حضور به یادماندنی، تداوم گفتمان انقلاب اسلامی را شعار دادند و با ارزش‌ها و اصول اسلامی انقلاب پیمان ملی بستند.
 به پاس این حضور سرشار از شور و شعور از همه اقشار مردم در جای جای شهرستان چایپاره درچهلمین سالگرد انقلاب اسلامی که مشتاقانه در مراسم راهپیمایی 22 بهمن حضور یافته و یکی دیگر از حماسه های تاریخی این مرز و بوم را رقم زدند ، صمیمانه تقدیر و تشکر نموده و از خداوند متعال برای همگان اجر و پاداش الهی و سلامتی و سعادت مسئلت می نماییم.



ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 24 بهمن 1397

پس از 21 سال زندگی مشترک همسرم از من خواست که با کس دیگری برای شام و سینما بیرون بروم. زنم گفت که مرا دوست دارد ولی مطمئن است که این زن هم مرا دوست دارد و از بیرون رفتن با من لذت خواهد برد.
آن زن مادرم بود که 19 سال پیش از این بیوه شده بود.  ولی مشغله های زندگی و داشتن 3 بچه باعث شده بود که من فقط در موارد اتفاقی ونامنظم به او سر بزنم.
آن شب به او زنگ زدم تا برای سینما و شام بیرون برویم...

مادرم با نگرانی پرسید که مگر چه شده؟
او از آن دسته افرادی بود که یک تماس تلفنی شبانه و یا یک دعوت غیر منتظره را نشانه یک خبر بد میدانست. به او گفتم: بنظرم رسید بسیار دلپذیر خواهد بود که اگر ما دو امشب را با هم باشیم.  او پس از کمی تامل گفت که او نیز از این ایده لذت خواهد برد.
آن جمعه پس از کار وقتی برای بردنش میرفتم کمی عصبی بودم. وقتی رسیدم دیدم که او هم کمی عصبی بود کتش را پوشیده بود و جلوی درب ایستاده بود، لباسی را پوشیده بود که در آخرین جشن سالگرد ازدواجش پوشیده بود. با چهره ای روشن همچون فرشتگان به من لبخند زد.
وقتی سوار ماشین میشد گفت که به دوستانش گفته امشب با پسرم برای گردش بیرون میروم. و آنها خیلی تحت تاثیر قرار گرفته اند و نمیتوانند برای شنیدن ما وقع امشب منتظر بمانند.
ما به رستورانی رفتیم که هر چند لوکس نبود ولی بسیار راحت و دنج بود. دستم را چنان گرفته بود که گوئی همسر رئیس جمهور بود.

پس از اینکه نشستیم به خواندن منوی رستوران مشغول شدم. هنگام خواندن از بالای منو نگاهی به چهره مادرم انداختم و دیدم با لبخندی حاکی از یاد آوری خاطرات گذشته به من می نگرد، و به من گفت یادش می آید که وقتی من کوچک بودم و با هم به رستوران میرفتیم او بود که منوی رستوران را میخواند. من هم در پاسخ گفتم که حالا وقتش رسده که تو استراحت کنی و بگذاری که من این لطف را در حق تو بکنم.
هنگام صرف شام مکالمه قابل قبولی داشتیم، هیچ چیز غیر عادی بین ما رد و بدل نشد بلکه صحبتها پیرامون وقایع جاری بود و آنقدرحرف زدیم که سینما را از دست دادیم.

وقتی او را به خانه رساندم گفت که باز هم با من بیرون خواهد رفت به شرط اینکه او مرا دعوت کند و من هم قبول کردم. وقتی به خانه برگشتم همسرم از من پرسید که آیا شام بیرون با مادرم خوش گذشت؟
من هم در جواب گفتم خیلی بیشتر از آنچه که میتوانستم تصور کنم. چند روز بعد مادرم در اثر یک حمله قلبی شدید درگذشت و همه چیز بسیار سریعتر از آن واقع شد که بتوانم کاری کنم. کمی بعد پاکتی حاوی کپی رسیدی از رستورانی که با مادرم در آن شب در آنجا غذا خوردیم بدستم رسید. یادداشتی هم بدین مضمون بدان الصاق شده بود:
 نمیدانم که آیا در آنجا خواهم بود یا نه ولی هزینه را برای 2 نفر پرداخت کرده ام یکی برای تو و یکی برای همسرت.

و تو هرگز نخواهی فهمید که آنشب برای من چه مفهومی داشته است، دوستت دارم پسرم.



ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی

به گزارش چورس نیوز، از ساعت 10:30 صبح راهپیمایی روز ۲۲ بهمن سال97 همزمان با چهلمین سالگرد انقلاب اسلامی در شهر قره ضیاءالدین، دهستان چورس وبخش حاجیلار شهرستان چایپاره با شعار «افتخار به گذشته، امید به آینده» آغاز شد.

بنا به این گزارش، اقشار مختلف مردم شهرستان چایپاره اعم از پیر و جوان، زن و مرد در این راهپیمایی که پیشاپیش آنها مسئولان ، خانواده های شهدا و سایر اقشار حضور داشتند، با در دست داشتن پلاکاردهایی با مضمون های 'انقلاب انفجار نور بود'، '22 بهمن ماه یوم‌ ا... است'،‌ 'ای رهبر آزاده ، آماده‌ایم، آماده' و همچنین پرچم‌های سه رنگ جهوری اسلامی ایران، پیام استکبار ستیزی خود را به گوش جهانیان رساندند.




ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : سه شنبه 23 بهمن 1397


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : سه شنبه 23 بهمن 1397











ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : دوشنبه 22 بهمن 1397
ایاز، غلام شاه محمود غزنوی (پادشاه ایران) در آغاز چوپان بود. وقتی در دربار سلطان محمود به مقام و منصب دولتی رسید، چارق و پوستین دوران فقر و غلامی خود را به دیوار اتاقش آویزان کرده بود و هر روز صبح اول به آن اتاق می‌رفت و به آنها نگاه می‌کرد و از بدبختی و فقر خود یاد می‌‌آورد و سپس به دربار می‌رفت. او قفل سنگینی بر در اتاق می‌بست. درباریان حسود که به او بدبین بودند خیال کردند که ایاز در این اتاق گنج و پول پنهان کرده و به هیچ کس نشان نمی‌دهد. به شاه خبر دادند که ایاز طلاهای دربار را در اتاقی برای خودش جمع و پنهان می‌کند. سلطان می‌دانست که ایاز مرد وفادار و درستکاری است. اما گفت: وقتی ایاز در اتاقش نباشد بروید و همه طلاها و پولها را برای خود بردارید.


نیمه شب، سی نفر با مشعل‌های روشن در دست به اتاق ایاز رفتند. با شتاب و حرص قفل را شکستند و وارد اتاق شدند. اما هرچه گشتند چیزی نیافتند. فقط یک جفت چارق کهنه و یک دست لباس پاره آنجا از دیوار آویزان بود. آنها خیلی ترسیدند، چون پیش سلطان دروغزده می‌شدند.

  
وقتی پیش شاه آمدند شاه گفت: چرا دست خالی آمدید؟ گنجها کجاست؟ آنها سرهای خود را پایین انداختند و معذرت خواهی کردند.سلطان گفت: من ایاز را خوب می‌شناسم او مرد راست و درستی است. آن چارق و پوستین کهنه را هر روز نگاه می‌کند تا به مقام خود مغرور نشود. و گذشته اش را همیشه به یاد بیاورد


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی

نفر اول مسابقات:رسول شکوری و نفر دوم مجتبی شکوری



ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : یکشنبه 21 بهمن 1397



ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی


پیام تسلیت فرماندار چایپاره بمناسبت شهادت حضرت فاطمه (س)

پیام تسلیت فرماندار چایپاره بمناسبت شهادت حضرت فاطمه (س)

به گزارش روابط عمومی فرمانداری چایپاره، علی محمدی ایروانلو فرماندار شهرستان چایپاره در پیامی شهادت حضرت فاطمه(س) را تسلیت گفت.
متن پیام به شرح ذیل است:
بسم الله الرحمن الرحیم 
قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: 
«إِنَّ اَللَّهَ تَعَالَى یَغْضَبُ لِغَضَبِ فَاطِمَةَ وَ یَرْضَى لِرِضَاهَا» 

فاطمیه روزهای حزن اهل بیت در مصیبت مادر رسالت و همسر ولایت حضرت زهرای مرضیه (س) است. روزهای غمباری که شیعیان جهان به یاد برترین بانوی زنان عالم به سوگ می نشینند، در مظلومیت او ندبه می کنند و از پایداری او درس استقامت و مبارزه با ظلم فرا می گیرند.

حضرت فاطمه (س) بانویی فداکار بودند که با شجاعت هر چه تمام در دفاع از حریم ولایت در مقابل دشمنان ولایت و امامت تا پای جان ایستاده و در این راه از هیچ کوششی فروگذار نکردند، پیروی و اطاعت از ولی خدا درس مهمی است که آن حضرت، به جهانیان دادند تا انسان راه سعادت و نجات را در پیش گیرد.

 اینجانب فرارسیدن ایام غم بار شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) ، بی بی دوعالم ، پاره تن پیامبر(ص) و اسوه زنان عالم را به محضر مبارک حضرت ولی عصر(عج)، رهبر معظم انقلاب و ملت شریف ایران اسلامی به ویژه مردم ولایتمدار شهرستان  چایپاره، تسلیت عرض نموده و از خداوند منان برای تمام زنان مسلمان جهان ، خصوصا بانوان ایران اسلامی عزت و سربلندی روزافزون و تداوم راه و سیره آن حضرت را خواستارم.



ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : جمعه 19 بهمن 1397

خواب دیدم قیامت شده است. هرقومی را داخل چاله‏ای عظیم انداخته و بر سرهر چاله نگهبانانی گرز به دست گمارده بودند الا چاله‏‌ی ایرانیان. خود را به عبید زاکانی رساندم و پرسیدم: «عبید این چه حکایت است که بر ما اعتماد کرده نگهبان نگمارده ‏اند؟»گفت:....

می‌دانند که به خود چنان مشغول شویم که ندانیم در چاهیم یا چاله."خواستم بپرسم: «اگر باشد در میان ما کسی که بداند و عزم بالا رفتن کند...» نپرسیده گفت: گر کسی از ما، فیلش یاد هندوستان کند خود بهتر از هر نگهبانی پایش کشیم و به تهِ چاله باز گردانیم!



ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 18 بهمن 1397

اﺳﺘﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ: به نظر ﺷﻤﺎ ﭼﻪ ﭼﯿﺰ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺯﯾﺒﺎ ﻣﯽﮐﻨﺪ؟

ﻫﺮﯾﮏ ﺟﻮﺍﺑﯽ ﺩﺍﺩﻧﺪ؛ ﯾﮑﯽ ﮔﻔﺖ: ﭼﺸﻤﺎﻧﯽ ﺩﺭﺷﺖ.
ﺩﻭﻣﯽ ﮔﻔﺖ: ﻗﺪﯼ ﺑﻠﻨﺪ. ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮔﻔﺖ: ﭘﻮﺳﺖ ﺷﻔﺎﻑ ﻭ ﺳﻔﯿﺪ.
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺍﺳﺘﺎﺩ، دو کاسه کنار شاگردان گذاشت و گفت: به این دو کاسه نگاه کنید. اولی از طلا درست شده است و درونش سم است و دومی کاسه‌ای گلی است و درونش آب گوارا است، شما از کدام کاسه می‌نوشید؟ شاگردان یک‌صدا جواب دادند: از کاسه گلی.
استاد گفت: ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻥ کاسه‌ها ﺭﺍ در نظر گرفتید، ﻇﺎﻫﺮ آنها ﺑﺮﺍ‌یتاﻥ ﺑﯽﺍﻫﻤﯿﺖ ﺷﺪ. آدمی هم همچون این کاسه است. آنچه که آدمی را زیبا می‌کند درونش و اخلاقش است. باید سیرتمان را زیباکنیم نه صورتمان را.


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
آخرین مطالب
(تعداد کل صفحات:3)      [1]   [2]   [3]  

آرشیو مطالب
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

قالب وبلاگ