چورس روستای تاریخی و گردشگری
دست در دست هم دهیم به مهر میهن خویش راکنیم آباد

شواهد به قتل رسیدن خبرنگار منتقد سعودی پیدا شد.

به گزارش اقتصادنیوز به نقل از اسپوتنیک، الجزیره گزارش داد، دفتر دادستان کل ترکیه اعلام کرد به شواهدی دست پیدا کرده‌اند که فرضیه به قتل رسیدن جمال خاشقجی روزنامه نگار منتقد سعودی در کنسولگری عربستان در استانبول را تقویت می‌کند.

طبق اعلام دفتر دادستانی، تیم تحقیقاتی ترکیه به شواهدی مبنی بر «دستکاری شدن» آثار قتل داخل کنسولگری برخورد کرده است، ضمن این که این یافته‌ها، گام مهمی پس از چندین روز بی‌خبری به شمار می روند.

بازرسان پلیس ترکیه بعدازظهر دوشنبه وارد کنسولگری عربستان شدند تا درباره ناپدیدشدن خاشقجی تحقیق کنند. ترکیه معتقد است خاشقجی داخل کنسولگری به قتل رسیده و جسد وی از آنجا خارج شده است.

جمال خاشقجی دوم سپتامبر برای کارهای مربوط به مدارکش وارد کنسولگری عربستان در استانبول شده و به‌گفته نامزدش که منتظر او بوده، دیگر از ساختمان بیرون نیامد. مقامات سعودی ادعا کرده‌اند که این نویسنده و روزنامه‌نگار 59ساله از کنسولگری خارج شده است، اما رسانه‌ها گزارش‌هایی مبنی بر به‌قتل رسیدن و تکه تکه شدن جسد او در کنسولگری عربستان منتشر کرده‌اند.



ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : سه شنبه 24 مهر 1397

ایستاده از راست آقایان:
سیدحسنعلی حسینی،مرحوم صفرخان علمشاهی،مرحوم حیدر اسدی



ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
 
مراسم بزرگداشت روزروستا وعشایر در شهرستان چایپاره

به گزارش چورس روستای تاریخی و گردشگری، مراسم بزرگداشت روزروستا وعشایر در شهرستان باحضور محمدی ایروانلو فرماندار، بخشداران بخش مرکزی ،حاجیلار، دهیاران و روسای شوراهای اسلامی روستاهای چایپاره در سالن جلسات فرمانداری برگزارشد.

بنا به این گزارش محمدی ایروانلو ضمن تبریک روز روستا وعشایر به تمامی روستائیان در رابطه با تعریف روستا گفت: روستا بخش بزرگی از نظام اجتماعی و جمعیتی کشور است که در تمام شئون اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی کشور تاثیرگذار است و در صورتی که به روستاها رسیدگی کافی نشود امکان توسعه پایدار وجود نخواهدداشت.وی در ادامه گفت، اگریک مقدارمنصفانه به روستاها نگاه کنیم میبینیم که اصلا قابل مقایسه با قبل ازدوران انقلاب اسلامی نیستند و نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران نگاه متفاوتی به روستاها داشته وباعث آبادانی ورونق روستاها گردیده است. والبته هنوز هم مطالباتی در روستا است که باید به آنها هم رسیدگی کرد.

فرماندار چایپاره  در ادامه این همایش گفت: درحال حاضر می بینیم که خدمات ارزنده ای به روستاها داده شده است خصوصا بعد از به‌وجود آمدن شوراها در روستاها، شوراهای روستا که بدون هیچ چشم داشتی نسبت به آبادانی روستاهای خود تلاش می کنند و معتقدم که شوراهای روستا با وجود اعتبار کم نسبت به شوراهای شهری موفق بوده اند و  میبینیم که دهیاران و شوراهای روستا با دست خالی و از طریق مشارکت‌های مردمی طرحهای مهمی را در سطح روستاهای شهرستان انجام داده‌اند. وافرادی که شورا ودهیار را نقد می کنند باید منصفانه برخورد کنند.

دکتر محمدی در ادامه به مهاجرت روستائیان به شهرها اشاره و گفت: مشکل بزرگ ما، مهاجرت روستائیان به شهرها است که این آمار در چایپاره، ٥٩ درصد شهرنشینی و ۴١ درصد روستا نشینی رسیده  است و این امرباعث افزایش حاشیه نشینی شهرگردیده است، خوشبختانه در دولت تدبیر وامید در بحث اشتغال روستائی کارهای اساسی صورت گرفته است که میتوان به اشتغال پایدار روستائی اشاره کرد که شهرستان چایپاره در جذب اعتبارات پایدار روستائی مقام اول استان را دارد. و تمامی تلاش خود را خواهیم کرد تا  با ایجاد اشتغال پایدار روستائی و درآمد ثابت برای روستائیان از مهاجرت آنان به شهرها جلوگیری کنیم.

محمدی ایروانلو در پایان خاطر نشان کرد: بخشداران کارگروه‌های ویژه ای  با همکاری ادارات جهاد کشاورزی و اداره صنعت معدن و تجارت و همکاری دهیاران و شوراهای روستاها تشکیل بدهند تا طرح‌های اشتغال‌زایی و فرصت های که در روستاها می تواند باشد را جمع بندی کنند تا جوانان روستاها بتوانند از این تسهیلات جهت اشتغال زائی استفاده کنند.

درپایان با اهدای لوح وجوایزی از دهیاران وشوراهای منتخب  شهرستان تقدیر بعمل آمد.



ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : دوشنبه 23 مهر 1397
ﺷﺨﺼﯽ ﺑﺎ ماشین ﺷﺨﺼﯽ‌ﺍﺵ ﺑﻪ ﻣﺴﺎﻓﺮﺕ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ. ﻣﻮﻗﻊ ﺍﺫﺍﻥ ﻇﻬﺮ ﺗﻮﯼ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺟﺎﺩﻩ‌ﻫﺎﯼ بیرون ﺷﻬﺮ، ﺭﻭﯼ ﺗﭙﻪ‌ﺍﯼ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﮐﺮﺩ ﭼﻮﭘﺎﻧﯽ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﻧﻤﺎﺯ ﺍﺳﺖ ﻭ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻥ ﻫﻢ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﭼﺮﺍ. ﺍﺯ ﺩﯾﺪﻥ ﺍﯾﻦ ﺻﺤﻨﻪ ﻟﺬﺕ ﺑﺮﺩ ﻭ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭼﻮﭘﺎﻥ ﺭﺳﺎﻧﺪ. ﺍﺯ ﺍﻭ پرسید ﭼﻪ چیز ﻣﻮﺟﺐ ﺷﺪﻩ ﺗﺎ ﻧﻤﺎﺯﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻮﻗﻊ ﺍﺩﺍ ﮐﻨﯽ؟
ﭼﻮﭘﺎﻥ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ: ﻭﻗﺘﯽ ﻣﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻧﻢ ﻧﯽ می‌زنم ﺁﻧﻬﺎ ﮔﺮﺩ ﻣﻦ ﺟﻤﻊ می‌شوند. ﺣﺎﻝ ﻭﻗﺘﯽ ﺧﺪﺍ ﻣﻦ را صدا می‌زند ﺍﮔﺮ ﺑﻪ ﺳﻤﺘﺶ ﻧﺮﻭم ﺍﺯ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﻫﻢ ﮐﻤﺘﺮم.


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : دوشنبه 23 مهر 1397
سلام دوستان،مفاخرچورس،در بالای صفحه اول ثابت خواهدبود.جهت استفاده مطالب دیگر مدنظر داشته باشید.
استاد بزرگوار جناب آقای رشید اصلان آبادی رییس اداره فرهنگ ماکوو از اولین معلمان چورس ویکی از بانیان ساخت مسجد جامع چورس و پدر خانواده ای که همه فرزندانشان از مفاخرچورسند.
1-آقای مهندس حمید جعفری از خیرین ساکن تهران درآبادانی چورس،مشاورعالی بیمه ای، معاون وزیر صنایع،معدن،مشاورعالی کمسیون اجتماعی مجلس شورای اسلامی،صاحب امتیازوسهامدارعمده بزرگترین شرکت های خدمات بیمه ای در ایران و........
2-آقای حاج حمید اشرفی از خیرین بزرگ ساکن خوی در آبادانی چورس وسابقه 19سال عضواتاق بازرگانی
لطفابقیه اسامی رادرادامه مطلب مشاهده فرمایید.



ادامه مطلب
ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : شنبه 21 مهر 1397
  درویشی تهی‌‌ دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می‌کرد . چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره‌ای به او کرد . کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند .
کریم خان گفت : این اشاره‌ های تو برای چه بود ؟
درویش گفت : نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم .
آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده ؟کریم خان در حال کشیدن قلیان بود ؛ گفت چه می‌خواهی ؟
درویش گفت : همین قلیان ، مرا بس است !چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت . خریدار قلیان کسی نبود جز کسی که می‌ خواست نزد کریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد ! پس جیب درویش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد !روزگاری سپری شد. درویش جهت تشکر نزد خان رفت .
ناگه چشمش به قلیان افتاد و با دست اشاره‌ای به کریم خان زند کرد و گفت : نه من کریمم نه تو ؛ کریم فقط خداست ، که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 18 مهر 1397
خواب دیدم قیامت شده است. هرقومی را داخل چاله‏ای عظیم انداخته و بر سرهر چاله نگهبانانی گرز به دست گمارده بودند الا چاله‏ ی ایرانیان. خود را به عبید زاکانی رساندم و پرسیدم: «عبید این چه حکایت است که بر ما اعتماد کرده نگهبان نگمارده‏اند؟»گفت:....

 

می‌دانند که به خود چنان مشغول شویم که ندانیم در چاهیم یا چاله.»خواستم بپرسم: «اگر باشد در میان ما کسی که بداند و عزم بالا رفتن کند...» نپرسیده گفت: گر کسی از ما، فیلش یاد هندوستان کند خود بهتر از هر نگهبانی پایش کشیم و به تهِ چاله باز گردانیم!


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : سه شنبه 17 مهر 1397


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : دوشنبه 16 مهر 1397
گویند روزی دزدی در راهی بسته ای یافت که در آن چیز گرانبهایی بود و دعایی نیز پیوست آن بود. آن شخص بسته را به صاحبش بازگرداند.

او را گفتند : چرا این همه مال را از دست دادی؟

گفت: صاحب مال عقیده داشت که این دعا، مال او را حفظ می کند و من دزد مال او هستم، نه دزد دین! اگر آن را پس نمی دادم و عقیده صاحب آن مال خللی می یافت، آن وقت من، دزد باورهای او نیز بودم و این کار دور از انصاف است.


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : یکشنبه 15 مهر 1397
روزی انوشیروان بر بزرگمهر خشم گرفت و در خانه ای تاریک به زندانش فکند و فرمود او را به زنجیر بستند.چون روزی چند بر این حال بود،کسری کسانی را فرستاد تا از حالش پرسند. آنان بزرگمهر را دیدند با دلی قوی و شادمان.بدو گفتند:در این تنگی و سختی تو را آسوده دل می بینم!گفت:معجونی ساخته ام از شش جزئ و به کار می برم و چنین که می بینید مرا نیکو می دارد.

گفتند:...

آن معجون را شرح بازگوی که ما را نیز هنگام گرفتاری به کار آید.
گفت:آری جزئ نخست اعتماد بر خدای است ،عزوجل،دوم آنچه مقدر است بودنی است،سوم شکیبایی برای گرفتار بهترین چیزهاست.چهارم اگر صبر نکنم چه کنم،پس نفس خویش را به جزع و زاری بیش نیازارم،پنجم آنکه شاید حالی سخت تر از این رخ دهد.ششم آنکه از این ساعت تا ساعت دیگر امید گشایش باشد چون این سخنان به کسری رسید او را آزاد کرد و گرامی داشت.


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی





ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : شنبه 14 مهر 1397
پادشاهی هنگام پوست کندن سیبی با یک چاقوی تیز انگشت خود را قطع کرد. وقتی که نالان طبیبان را می‌طلبید وزیرش گفت: «هیچ کار خداوند بی‌حکمت نیست.» . پادشاه از شنیدن این حرف ناراحت‌تر شد و فریاد کشید: «در بریده شدن انگشت من چه حکمتی است؟» و دستور داد وزیر را زندانی کنند.

 روزها گذشت تا اینکه پادشاه برای شکار به جنگل رفت و آن جا آن قدر از سربازانش دور شد که ناگهان خود را میان قبیله‌ای وحشی تنها یافت. آنان پادشاه را دستگیر کرده و به قصد کشتنش به درختی بستند. اما رسم عجیبی هم داشتند که بدن قربانیانشان باید کاملاً سالم باشد و چون پادشاه یک انگشت نداشت او را رها کردند و او به قصر خود بازگشت. در حالی که به سخن وزیر می‌اندیشید دستور آزادی وزیر را داد.


وقتی وزیر به خدمت شاه رسید٬ شاه گفت: «درست گفتی، قطع شدن انگشتم برای من حکمتی داشت ولی این زندان رفتن برای تو جز رنج کشیدن چه فایده‌ای داشته؟» وزیر در پاسخ پادشاه لبخند زد و پاسخ داد: «برای من هم پر فایده بود چرا که من همیشه در همه حال با شما بودم و اگر آن روز در زندان نبودم حالا حتماً کشته شده بودم.»


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : جمعه 13 مهر 1397
پدر آیت الله سید محمدتقی مدرسی نقل می کند:

عصر عاشورای سال ۶۱ هجری ، شیطانک ها دیدند که ابلیس سرکرده ی آنان، به سر و صورت می زند و می گرید.
گفتند: امروز که تو باید خوشحال باشی از چه رو پریشانی و گریان؟

گفت: اشتباه بزرگی کردم که این جماعت را واداشتم که حسین را بکشند.
گفتند:چطور؟ مگر تو نمی خواستی این جمع به ظاهر مسلمان ، راهی جهنم شوند؟ و مگر نشدند؟
گفت:چرا چنین شد ولی از این نکته غفلت کرده بودم که با این کار ، باب رحمت الهی به روی مردم باز می شود هرکس به نحوی خود را در دستگاه امام حسین علیه السلام جای می دهد و از شفاعت او بهره مند می گردد.
السلام علیک یا ابا عبدالله (ع) یا باب رحمه الله الواسعه


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 12 مهر 1397
مرﺩﯼ ﺳﺮﭘﺮﺳﺘﯽ ﻣﺎﺩﺭ، ﻫﻤﺴﺮ ﻭ فرزندش ﺭﺍ ﺑﺮﻋﻬﺪﻩ ﺩﺍﺷﺖ،

ﻭ ﻧﺰﺩ اربابی ﮐﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ،
وی ﺩﺭ ﮐﺎﺭﺵ ﺍﺧﻼﺹ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ کارها ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺷﮑﻞ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﯽﺩﺍﺩ،

یک ﺭﻭﺯﯼ ﺍﻭ ﺳﺮ ﮐﺎﺭ ﻧﺮﻓﺖ...


ﺑه همین ﻋﻠﺖ ﺍﺭﺑﺎﺑﺶ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﮔﻔﺖ:
ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻦ ﯾﮏ ﺩﯾﻨﺎﺭ ﺯﯾﺎﺩﺗﺮ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﺪﻫﻢ ﺗﺎ ﺍﻭ ﺩﯾﮕﺮ ﻏﯿﺒﺖ ﻧﮑﻨﺪ

ﺯﯾﺮﺍ ﺣﺘﻤﺎ ﺑه خاﻃﺮ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﺍﻓﺰﺍﯾﺶ ﺩﺳﺘﻤﺰﺩﺵ ﻏﯿﺒﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ

ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ در روز بعد ﺳﺮﮐﺎﺭﺵ ﺣﺎﺿﺮ ﺷﺪ ارباب ﺣﻘﻮﻗﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺩﯾﻨﺎﺭﯼ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﮐﺮﺩ.

ﮐﺎﺭﮔﺮ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﮕﻔﺖ ﻭ ﺍﺯ ﺍﺭﺑﺎﺑﺶ تشکر کرد و ﺩﻟﯿﻞ ﺯﯾﺎﺩ ﺷﺪﻥ ﺭﺍ ﻧﭙﺮﺳﯿﺪ.

ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﻏﯿﺒﺖ ﮐﺮﺩ.

ﺍﺭﺑﺎﺑﺶ ﺑه شدت ﺧﺸﻤﮕﯿﻦ

ﺷﺪ ﻭ
ﮔﻔﺖ:
ﺩﯾﻨﺎﺭﯼ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ ﮐﻢ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﮐﻢ ﮐﺮﺩ...

ﻭ ﮐﺎﺭﮔﺮ باز هم ﭼﯿﺰﯼ ﻧﮕﻔﺖ و علت این کار را ﺍﺯ ﺍﻭ نپرسید.

ﭘﺲ ﺍﺭﺑﺎﺑﺶ ﺍﺯ ﻋﮑﺲ ﺍﻟﻌﻤﻞ ﺍﻭ ﺗﻌﺠﺐ ﮐﺮﺩ به همین ﻋﻠﺖ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ:

ﺣﻘﻮﻗﺖ ﺭﺍ ﺯﯾﺎﺩ ﮐﺮﺩﻡ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﮕﻔﺘﯽ،
ﺁﻥ ﺭﺍ ﮐﻢ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﺎﺯ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﮕﻔﺘﯽ!

ﮐﺎﺭﮔﺮ ﮔﻔﺖ:
ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﺭ ﺍﻭﻝ ﻏﯿﺒﺖ ﮐﺮﺩﻡ ﺧﺪﺍ ﻓﺮﺯﻧﺪﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ
ﻫﻤﯿﻦ ﻏﯿﺒﺖ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﻓﺰﺍﯾﺶ ﺣﻘﻮﻕ ﺑﻪ ﻣﻦ ﭘﺎﺩﺍﺵ ﺩﺍﺩﯼ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﯼ ﻓﺮﺯﻧﺪﻡ ﺑﻮﺩﻩ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ.

ﻭ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ برای ﺑﺎﺭ ﺩﻭﻡ ﻏﯿﺒﺖ ﮐﺮﺩﻡ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻣﺮﺩ ﻭ ﭼﻮﻥ ﮐﻪ ﺩﯾﻨﺎﺭ از حقوقم ﮐﻢ ﺷﺪ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﯾﺶ ﺑﻮﺩﻩ، ﮐﻪ ﺑﺎ ﺭﻓﺘﻨﺶ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ.

ﭼﻪ ﺯﯾﺒﺎﯾﻨﺪ ﺭﻭح هاﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﺧﺪﺍﯼ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺨﺸﯿﺪﻩ ﻗﺎﻧﻊ ﻭ ﺭاضی اند ﻭ ﺍﻓﺰﺍﯾﺶ ﻭ ﮐﺎﻫﺶ ﺭﻭﺯﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻧﺴﺎن ها ﻧﺴﺒﺖ ﻧﻤﯽ ﺩﻫﻨﺪ.......

ﺧﺪﺍﯾﺎ!
ﺑﺎ ﺭﻭﺯﯼ ﺣﻼﻝ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺣﺮﺍﻡ ﺩﻭﺭ ﺳﺎﺯ ﻭ ﺑﺎ ﻓﻀﻞ ﻭ ﺭﺣﻤﺘﺖ ﻣﺎ ﺭﺍ
ﺑﯽ ﻧﯿﺎﺯ ﮐﻦ......



ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 11 مهر 1397



ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : سه شنبه 10 مهر 1397



ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
(تعداد کل صفحات:2)      [1]   [2]  

آرشیو مطالب
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

قالب وبلاگ