چورس روستای تاریخی و گردشگری
دست در دست هم دهیم به مهر میهن خویش راکنیم آباد

مرتبه
تاریخ : دوشنبه 30 مهر 1397
درویشی تهی‌‌ دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می‌کرد . چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره‌ای به او کرد . کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند .
کریم خان گفت : این اشاره‌ های تو برای چه بود ؟
درویش گفت : نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم .
آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده ؟کریم خان در حال کشیدن قلیان بود ؛ گفت چه می‌خواهی ؟
درویش گفت : همین قلیان ، مرا بس است !چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت . خریدار قلیان کسی نبود جز کسی که می‌ خواست نزد کریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد ! پس جیب درویش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد !روزگاری سپری شد. درویش جهت تشکر نزد خان رفت .
ناگه چشمش به قلیان افتاد و با دست اشاره‌ای به کریم خان زند کرد و گفت : نه من کریمم نه تو ؛ کریم فقط خداست ، که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مسابقه دو بین دانش آموزان شهید احمدپور چورسی بمناسبت
هفته تربیت بدنی با حضور رییس اداره تربیت بدنی شهرستان چایپاره و سایر مسوولین







ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : یکشنبه 29 مهر 1397
آهنگری با وجود رنجهای متعدد و بیماری اش عمیقا به خدا عشق می ورزید. روزری یکی از دوستانش که اعتقادی به خدا نداشت،از او پرسید

تو چگونه می توانی خدایی را که رنج و بیماری نصیبت می کند، را دوست داشته باشی؟
آهنگر سر به زیر اورد و گفت
:
وقتی که میخواهم وسیله آهنی بسازم،یک تکه آهن را در کوره قرار می دهم.سپس آنرا روی سندان می گذارم و می کوبم تا به شکل دلخواه درآید.اگر به صورت دلخواهم درآمد،می دانم که وسیله مفیدی خواهد بود،اگر نه آنرا کنار میگذارم.
همین موصوع باعث شده است که همیشه به درگاه خدا دعا کنم که خدایا ، مرا در کوره های رنج قرار ده ،اما کنار نگذار



ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی









ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : شنبه 28 مهر 1397
در کتاب عالم آرای عباسی، نویسنده، سلمان خان سوباشی را حاکم چورس و سلماس نام می برد. این مساله سند دیگری است که نشان می دهد، شهر چورس در دوره صفویه مرکزیت منطقه را در دست داشته است. 
در کتاب سیرت جلال الدین نیز به چورس اشاره شده است. در این کتاب، نویسنده به شرح جنگ های ملک اشرف ایوبی و شرف الملک وزیر جلال الدین خوارزمشاه می پردازد و می نویسد: "شرف الملک آنگاه به جانب قلعه سمیران ( احتمالا در اطراف بسطام ) کوچ کرد و از آنجا به چورس رفت که ملک اشرف در آنجا بود. اهل آن دیه به قلعه کوچکی که بر بالای تلی قرار داشت رفته و در آنجا پناه گرفتند". 
منبع دیگر، سفرنامه تاورنیه جهانگرد و بازرگان فرانسوی است که در زمان شاه صفی و شاه عباس دوم، شش بار به ایران می آید و در سفرنامه خود ضمن اشاره به شهرهای مختلف ایران و مسیرهای عبور خود، از چورس نیز نام می برد. وی می نویسد: "از سلیمانسرا به کورس( چورس ) می رود که شهریست و بیگ آن خراجگذار پادشاه ایران است و در قلعه کهنه ای دو کیلومتر دورتر از شهر اقامت دارد. در آنجا باید برای هر بار مال التجاره نه عباسی حق گمرگی ادا کرد." 


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
یکی از قدیم ترین منابعی که در آن از روستای چورس نام برده شده، کتاب نزهه القلوب حمدالله مستوفی است که در نیمه اول قرن هشتم ه.ق نوشته شده است. مستوفی در این کتاب ضمن اشاره به خوی و برشمردن ویژگی های آن از چورس نیز نام می برد: "تومان خوی چهار شهر است. خوی، سلماس، ارمیه و اشنویه. خوی شهری وسط و دورش شش هزار و پانصد گام است. . . . . و قریب هشتاد پاره دیه از توابع آن است. مشاهیرش چورس و بدل آباد . . . ."
از این نوشتار چنین بر می آید که در اوایل قرن هشتم ه.ق روستای چورس به همراه بدل آباد از جمله روستاهای آباد و مهم حوزه خوی محسوب می شدند و مورد توجه جهانگردان و تاریخ نویسان آن زمان قرار گرفته بودند. سیاحتنامه اولیاء چلبی، منبع دیگری است که به روستای چورس می پردازد. نویسنده که ظاهراً در اواسط دوره صفویه به ایران آمده، ضمن بازدید از شهر خوی و توصیف ویژگی های شهر و قلعه خوی در مسیر رفتن به خاک عثمانی( ترکیه امروزی ) از چورس نیز دیدن می کند. وی می نویسد: "از خوی 9 ساعت رفتیم تا به بهستان رسیدیم . . . و از آنجا 3 ساعت رو به شمال رفتیم و به قلعه چورس رسیدیم. این قلعه خان نشینی است در حوالی نخجوان. دو هزار سپاهی دارد. یک قاضی و 12 ضابط. قلعه پنج گوش آن بر روی پشته ای قرار دارد که دارای دیوارهای ساده است. دروازه قلعه رو به سمت جنوب است. در بیرون قلعه 7 هزار خانه، 11 مسجد، 7 کاروانسرا، دویست دکان و قصرهای زیبایی دارد." 
وی از خان چورس، ایوب خان( نوه سلمان خان سوباشی بنیانگذار حکومت دنبلی ها ) نیز به نیکی یاد کرده و وی را مردی ظریف، شیرین سخن، نکته دان و خوش معاشرت توصیف می کند.
به نظر می رسد، با حمله سلطان مراد چهارم عثمانی ( 1045ه.ق ) به خوی و ویرانی بخش های مختلف شهر، شهر خوی رونق و شکوه اولیه خود را از دست می دهد و بعد از آن مرکزیت منطقه به چورس می رسد.

ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 26 مهر 1397
صدای یک پیرمرد لاغر مردنی از میان انبوه جمعیت، همهمه داخل سالن قطار را در هم شکست «برادر ما آدم نمی‌شم!» بلافاصله دیگران نیز به حالت تصدیق «البته کاملا صحیح است، درسته، نمی‌شیم.» سرشان را تکان دادند. اما در این میان یکی دراومد و گفت:
«این چه جور حرف زدنیه آقا...شما همه را با خودتون قیاس می‌کنین! چه خوب گفته‌اند که: «کافر همه را به کیش خود پندارد» خواهش می‌کنم حرف‌تونو پس بگیرین.»

من که اون وقت‌ها جوانی بیست و پنج ساله بودم با این یکی هم‌صدا شدم و در حالی که خونم به جوش آمده بود با اعتراض گفتم:
- آخه حیا هم واسه ادمیزاد خوب چیزیه!
پیرمرد مسافر که همان جوراز زور عصبانیت دیک دیک می‌لرزید دوباره داد زد:
- ما آدم نمی‌شیم....


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 25 مهر 1397
نتیجه تصویری برای یادایام روستای چورس

ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
شواهد به قتل رسیدن خبرنگار منتقد سعودی پیدا شد.

به گزارش اقتصادنیوز به نقل از اسپوتنیک، الجزیره گزارش داد، دفتر دادستان کل ترکیه اعلام کرد به شواهدی دست پیدا کرده‌اند که فرضیه به قتل رسیدن جمال خاشقجی روزنامه نگار منتقد سعودی در کنسولگری عربستان در استانبول را تقویت می‌کند.

طبق اعلام دفتر دادستانی، تیم تحقیقاتی ترکیه به شواهدی مبنی بر «دستکاری شدن» آثار قتل داخل کنسولگری برخورد کرده است، ضمن این که این یافته‌ها، گام مهمی پس از چندین روز بی‌خبری به شمار می روند.

بازرسان پلیس ترکیه بعدازظهر دوشنبه وارد کنسولگری عربستان شدند تا درباره ناپدیدشدن خاشقجی تحقیق کنند. ترکیه معتقد است خاشقجی داخل کنسولگری به قتل رسیده و جسد وی از آنجا خارج شده است.

جمال خاشقجی دوم سپتامبر برای کارهای مربوط به مدارکش وارد کنسولگری عربستان در استانبول شده و به‌گفته نامزدش که منتظر او بوده، دیگر از ساختمان بیرون نیامد. مقامات سعودی ادعا کرده‌اند که این نویسنده و روزنامه‌نگار 59ساله از کنسولگری خارج شده است، اما رسانه‌ها گزارش‌هایی مبنی بر به‌قتل رسیدن و تکه تکه شدن جسد او در کنسولگری عربستان منتشر کرده‌اند.



ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : سه شنبه 24 مهر 1397

ایستاده از راست آقایان:
سیدحسنعلی حسینی،مرحوم صفرخان علمشاهی،مرحوم حیدر اسدی



ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
 
مراسم بزرگداشت روزروستا وعشایر در شهرستان چایپاره

به گزارش چورس روستای تاریخی و گردشگری، مراسم بزرگداشت روزروستا وعشایر در شهرستان باحضور محمدی ایروانلو فرماندار، بخشداران بخش مرکزی ،حاجیلار، دهیاران و روسای شوراهای اسلامی روستاهای چایپاره در سالن جلسات فرمانداری برگزارشد.

بنا به این گزارش محمدی ایروانلو ضمن تبریک روز روستا وعشایر به تمامی روستائیان در رابطه با تعریف روستا گفت: روستا بخش بزرگی از نظام اجتماعی و جمعیتی کشور است که در تمام شئون اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی کشور تاثیرگذار است و در صورتی که به روستاها رسیدگی کافی نشود امکان توسعه پایدار وجود نخواهدداشت.وی در ادامه گفت، اگریک مقدارمنصفانه به روستاها نگاه کنیم میبینیم که اصلا قابل مقایسه با قبل ازدوران انقلاب اسلامی نیستند و نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران نگاه متفاوتی به روستاها داشته وباعث آبادانی ورونق روستاها گردیده است. والبته هنوز هم مطالباتی در روستا است که باید به آنها هم رسیدگی کرد.

فرماندار چایپاره  در ادامه این همایش گفت: درحال حاضر می بینیم که خدمات ارزنده ای به روستاها داده شده است خصوصا بعد از به‌وجود آمدن شوراها در روستاها، شوراهای روستا که بدون هیچ چشم داشتی نسبت به آبادانی روستاهای خود تلاش می کنند و معتقدم که شوراهای روستا با وجود اعتبار کم نسبت به شوراهای شهری موفق بوده اند و  میبینیم که دهیاران و شوراهای روستا با دست خالی و از طریق مشارکت‌های مردمی طرحهای مهمی را در سطح روستاهای شهرستان انجام داده‌اند. وافرادی که شورا ودهیار را نقد می کنند باید منصفانه برخورد کنند.

دکتر محمدی در ادامه به مهاجرت روستائیان به شهرها اشاره و گفت: مشکل بزرگ ما، مهاجرت روستائیان به شهرها است که این آمار در چایپاره، ٥٩ درصد شهرنشینی و ۴١ درصد روستا نشینی رسیده  است و این امرباعث افزایش حاشیه نشینی شهرگردیده است، خوشبختانه در دولت تدبیر وامید در بحث اشتغال روستائی کارهای اساسی صورت گرفته است که میتوان به اشتغال پایدار روستائی اشاره کرد که شهرستان چایپاره در جذب اعتبارات پایدار روستائی مقام اول استان را دارد. و تمامی تلاش خود را خواهیم کرد تا  با ایجاد اشتغال پایدار روستائی و درآمد ثابت برای روستائیان از مهاجرت آنان به شهرها جلوگیری کنیم.

محمدی ایروانلو در پایان خاطر نشان کرد: بخشداران کارگروه‌های ویژه ای  با همکاری ادارات جهاد کشاورزی و اداره صنعت معدن و تجارت و همکاری دهیاران و شوراهای روستاها تشکیل بدهند تا طرح‌های اشتغال‌زایی و فرصت های که در روستاها می تواند باشد را جمع بندی کنند تا جوانان روستاها بتوانند از این تسهیلات جهت اشتغال زائی استفاده کنند.

درپایان با اهدای لوح وجوایزی از دهیاران وشوراهای منتخب  شهرستان تقدیر بعمل آمد.



ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : دوشنبه 23 مهر 1397
ﺷﺨﺼﯽ ﺑﺎ ماشین ﺷﺨﺼﯽ‌ﺍﺵ ﺑﻪ ﻣﺴﺎﻓﺮﺕ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ. ﻣﻮﻗﻊ ﺍﺫﺍﻥ ﻇﻬﺮ ﺗﻮﯼ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺟﺎﺩﻩ‌ﻫﺎﯼ بیرون ﺷﻬﺮ، ﺭﻭﯼ ﺗﭙﻪ‌ﺍﯼ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﮐﺮﺩ ﭼﻮﭘﺎﻧﯽ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﻧﻤﺎﺯ ﺍﺳﺖ ﻭ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻥ ﻫﻢ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﭼﺮﺍ. ﺍﺯ ﺩﯾﺪﻥ ﺍﯾﻦ ﺻﺤﻨﻪ ﻟﺬﺕ ﺑﺮﺩ ﻭ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭼﻮﭘﺎﻥ ﺭﺳﺎﻧﺪ. ﺍﺯ ﺍﻭ پرسید ﭼﻪ چیز ﻣﻮﺟﺐ ﺷﺪﻩ ﺗﺎ ﻧﻤﺎﺯﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻮﻗﻊ ﺍﺩﺍ ﮐﻨﯽ؟
ﭼﻮﭘﺎﻥ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ: ﻭﻗﺘﯽ ﻣﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻧﻢ ﻧﯽ می‌زنم ﺁﻧﻬﺎ ﮔﺮﺩ ﻣﻦ ﺟﻤﻊ می‌شوند. ﺣﺎﻝ ﻭﻗﺘﯽ ﺧﺪﺍ ﻣﻦ را صدا می‌زند ﺍﮔﺮ ﺑﻪ ﺳﻤﺘﺶ ﻧﺮﻭم ﺍﺯ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﻫﻢ ﮐﻤﺘﺮم.


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : شنبه 21 مهر 1397
  درویشی تهی‌‌ دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می‌کرد . چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره‌ای به او کرد . کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند .
کریم خان گفت : این اشاره‌ های تو برای چه بود ؟
درویش گفت : نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم .
آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده ؟کریم خان در حال کشیدن قلیان بود ؛ گفت چه می‌خواهی ؟
درویش گفت : همین قلیان ، مرا بس است !چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت . خریدار قلیان کسی نبود جز کسی که می‌ خواست نزد کریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد ! پس جیب درویش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد !روزگاری سپری شد. درویش جهت تشکر نزد خان رفت .
ناگه چشمش به قلیان افتاد و با دست اشاره‌ای به کریم خان زند کرد و گفت : نه من کریمم نه تو ؛ کریم فقط خداست ، که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 18 مهر 1397
خواب دیدم قیامت شده است. هرقومی را داخل چاله‏ای عظیم انداخته و بر سرهر چاله نگهبانانی گرز به دست گمارده بودند الا چاله‏ ی ایرانیان. خود را به عبید زاکانی رساندم و پرسیدم: «عبید این چه حکایت است که بر ما اعتماد کرده نگهبان نگمارده‏اند؟»گفت:....

 

می‌دانند که به خود چنان مشغول شویم که ندانیم در چاهیم یا چاله.»خواستم بپرسم: «اگر باشد در میان ما کسی که بداند و عزم بالا رفتن کند...» نپرسیده گفت: گر کسی از ما، فیلش یاد هندوستان کند خود بهتر از هر نگهبانی پایش کشیم و به تهِ چاله باز گردانیم!


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
مرتبه
تاریخ : سه شنبه 17 مهر 1397


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی


ارسال توسط یوسف غیورزاده چورسی
(تعداد کل صفحات:2)      [1]   [2]  

آرشیو مطالب
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

قالب وبلاگ